• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

مشاعره

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع mohad_z
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
تو آن بتی که پرستیدنت خطایی نیست
و گر خطاست مرا از خطا ابایی نیست
وای بر دل که در عشق تو گرفتار است
و عشق تو در جانم، بی‌پایان و بی‌نهایت است
و گر خطایی در این عشق باشد، چه باک
و من در عشق تو، هر خطایی را می‌پذیرم.
 
ما چنان آیینه‌ها بودیم، رو در رو ولی
امشب این آیینه از آن آینه غمگین‌تر است
تاریکی شب، دل را می‌فشارد
تپش‌های دل، در این غم می‌افزاید
تقدیر ما را به جدایی کشاند
تنگی دل، از این آیینه غمگین‌تر است.
 
تاریکی شب، دل را می‌فشارد
تپش‌های دل، در این غم می‌افزاید
تقدیر ما را به جدایی کشاند
تنگی دل، از این آیینه غمگین‌تر است.
تا چند تو پس روی به پیش آ
در کفر مرو به سوی کیش آ
 
از حاصل عمر به‌هدر رفته‌ام ای ‌دوست
ناراضی‌ام، اما گله‌ای از تو ندارم
موجی از شوق در دنیای سمپادیا، کاربرانی با ذوق
دارک لایت، با چشمانی پر از شوق
اما ناگهان، بن شد آن کاربر
در سایه‌های تاریک، گم شد آن سفر

با یک کلیک، همه چیز تغییر کرد
حسرت و اندوه، در دلش جا گرفت
چرا که در این دنیای مجازی
قوانین سخت، گاهی می‌سازند قاضی

ای دارک لایت، تو که می‌دانی
چرا باید بن کنی، این کاربر جوانی؟
شاید یک خطا، یا یک شوخی بی‌جا
اما حالا او در حسرت، می‌نشیند تنها

پس بیایید با هم، دنیای بهتری بسازیم
در این فضای مجازی، عشق و دوستی را بکاریم
تا هیچ کاربری، در تاریکی نماند
و همه با هم، در روشنایی بمانند.
 
مسلمانان مسلمانان چه باید گفت یاری را
که صد فردوس می‌سازد جمالش نیم خاری را
رنگین کمان عشق در دل مسلمانان
که صد فردوس می‌سازد جمالش، نیم خاری را

در دنیای پر از نور و امید
یاری را باید جست، در دل هر بید

با هم در راه حق، گام برمی‌داریم
تا به سوی روشنایی، دل‌ها را می‌سپاریم

ای مسلمانان، با هم باشیم و بمانیم
در این مسیر عشق، هرگز تنها نخواهیم بود.
 
رنگین کمان عشق در دل مسلمانان
که صد فردوس می‌سازد جمالش، نیم خاری را

در دنیای پر از نور و امید
یاری را باید جست، در دل هر بید

با هم در راه حق، گام برمی‌داریم
تا به سوی روشنایی، دل‌ها را می‌سپاریم

ای مسلمانان، با هم باشیم و بمانیم
در این مسیر عشق، هرگز تنها نخواهیم بود.
درویش مکن ناله ز شمشیر احبا
کاین طایفه از کشته ستانند غرامت
 
تقدیر عشق را در دل‌ها بنگارید
که این طایفه از کشته، غرامت نستانید
در دو جهان لطیف و خوش همچو امیر ما کجا
ابروی او گره نشد گرچه که دید صد خطا
 
ترکبن طبقا عن طبق مولائی
انت کالروح و نحن لک کالاعضء

غزل شماره 3218 از مولانا
مسلمون الان من چی بگم؟ :))

دیدم به خواب خوش که بدستم پیاله بود
تعبیر رفت و کار به دولت حواله بود
چل سال رنج و غصه کشیدیم و عاقبت
تدبیر ما به دست شراب دوساله بود
 
در اندرون من خسته دل ندانم کیست
که من خموشم و او در فغان و غوغاست
تا از تو جدا شده است آغوش مرا
از گریه کسی ندیده خاموش مرا

در جان و دل و دید فراموش نه‌ای
از بهر خدا مکن فراموش مرا
 
Back
بالا