Conatus
🦆
- ارسالها
- 77
- امتیاز
- 270
- نام مرکز سمپاد
-
- شهر
- •
- سال فارغ التحصیلی
- 1526
تا کشی خندان و خوش بار حرجتا تو نگاه می کنی کار من آه کردن است
ای به فدای چشم تو این چه نگاه کردن است
:)
از پی الصبر مفتاح الفرج
تا کشی خندان و خوش بار حرجتا تو نگاه می کنی کار من آه کردن است
ای به فدای چشم تو این چه نگاه کردن است
:)
جان بی جمال جانان میل جهان نداردتا کشی خندان و خوش بار حرج
از پی الصبر مفتاح الفرج
دیدههای بخت من بیدار بایستی کنونجان بی جمال جانان میل جهان ندارد
هر کس که این ندارد حقا که جان ندارد
یارب آن نوگل خندان که سپردی به منشدیدههای بخت من بیدار بایستی کنون
تا بدیدی حال من، بر حال من بگریستی
شلاق مجازات شراب است از این رویارب آن نوگل خندان که سپردی به منش
میسپارم به تو از چشم حسود چمنش
همی گفتم که کی باشد که خرم روزگار آیدشلاق مجازات شراب است از این رو
گیسوی تو کرده ست به این سمت کمانه
دانهای را که دل موری از آن شاد شودهمی گفتم که کی باشد که خرم روزگار آید
جهان از سر جوان گردد بهار غمگسار آید
دلفریبی و دلانگیز ولی ای دنیادانهای را که دل موری از آن شاد شود
خوشیاش روز جزا تاج سلیمان باشد
تو را جانم صدا کردم ولیکن برتر از جانیدلفریبی و دلانگیز ولی ای دنیا
دلربایی مکن از من که دلم با دگریست
یاد باد آن شب کان شمسهی خوبان طرازتو را جانم صدا کردم ولیکن برتر از جانی
مگر جان بی تو میماند در این تندیس انسانی
زنهار نمیخواهم کز کشتن امانم دهیاد باد آن شب کان شمسهی خوبان طراز
به طرب داشت مرا تا به گه بانگ نماز
یکی چاره باید کنون اندرینزنهار نمیخواهم کز کشتن امانم ده
تا سیرترت بینم یک لحظه مدارایی
نقش رخ تو دایرۀ نقطۀ دل استیکی چاره باید کنون اندرین
که این بد بگردد ز ایرانزمین
توبه کردم که نبوسم لـب ساقی و کنوننقش رخ تو دایرۀ نقطۀ دل است
بيرون شدن ز دايره بر نقطه مشكل است
مکن خویشتن از ره راست گمتوبه کردم که نبوسم لـب ساقی و کنون
میگزم لب که چرا گوش به نادان کردم
من حسرت دیدار تو دارم به که گویممکن خویشتن از ره راست گم
که خود را به دوزخ بری بافدم
مهر دیدم بامدادان چون بتافتمن حسرت دیدار تو دارم به که گویم
از بهر تو من ابر بهارم به که گویم
تو همانی که دلم ام زده لبخندش رامهر دیدم بامدادان چون بتافت
از خوراسان سوی خاور میشتافت
