• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

مشاعره

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع mohad_z
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • دابل‌لایک
امتیازات: Uvzst
همان بهتر که سر در کاسهٔ گندم نگه دارد
گر از پرواز نشنیدست مرغ خانگی چیزی
یاد باد آن که خرابات نشین بودم و مست
و آنچه در مسجدم امروز کم است آنجا بود
 
یاد باد آن که خرابات نشین بودم و مست
و آنچه در مسجدم امروز کم است آنجا بود
در دلم آیینه ای دارم که میگوید به آه
در جهان سنگدل ها کاش میشد سنگ بود
 
در دلم آیینه ای دارم که میگوید به آه
در جهان سنگدل ها کاش میشد سنگ بود
در انتظار مرگ، خاموشیم
جز خون و گریه ارتباطی نیست
مادربزرگم قبل مردن گفت
كه تا ابد راه نجاتی نیست
 
در انتظار مرگ، خاموشیم
جز خون و گریه ارتباطی نیست
مادربزرگم قبل مردن گفت
كه تا ابد راه نجاتی نیست
تا درختِ دوستی بر کی دهد
حالیا رفتیم و تخمی کاشتیم

گفت‌و‌گو آیینِ درویشی نبود
ور نه با تو ماجراها داشتیم
 
تا درختِ دوستی بر کی دهد
حالیا رفتیم و تخمی کاشتیم

گفت‌و‌گو آیینِ درویشی نبود
ور نه با تو ماجراها داشتیم
می‌خواستی که جیغ شوی: خسته‌ام عزیز!
یک دست خسته تر دهنت را گرفته بود!!
 
دوش دیدم که ملائک درمیخانه زدند
گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند
دو رختخواب بیندازم آن‌ورِ خانه
برای گفتنِ تنهایی‌ام درِ گوشَت
درازتر بشوم از خطوط منع شده
که یکهو پرت شوم از تو توی آغوشت
 
دو رختخواب بیندازم آن‌ورِ خانه
برای گفتنِ تنهایی‌ام درِ گوشَت
درازتر بشوم از خطوط منع شده
که یکهو پرت شوم از تو توی آغوشت
شعر نو هم میشه؟ :)

تا تواناییِ بهتر را پدید آرید
آن زمان که تنگ می‌بندید
بر کمرهاتان کمربند
در چه هنگامی بگویم من؟
یک نفر در آب دارد می‌کند بیهوده جان قربان!
 
شعر نو هم میشه؟ :)

تا تواناییِ بهتر را پدید آرید
آن زمان که تنگ می‌بندید
بر کمرهاتان کمربند
در چه هنگامی بگویم من؟
یک نفر در آب دارد می‌کند بیهوده جان قربان!
نکند نامه‌ی جعلی مرا پست کنند!
نکند این همه بد قلب تو را سست کنند!
 
Back
بالا