• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

مشاعره

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع mohad_z
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
هر که بپرسد ای فلان حال دلت چگونه شد؟
خون شد و دم به دم بسی از مژه میچکانمش
شاید از صبح، آسمان ابری‌ست
خون گرم است آنچه می‌بارد!
شاید از صبح، دشمن سابق
باز حس کرده دوستم دارد!!
 
شاید از صبح، آسمان ابری‌ست
خون گرم است آنچه می‌بارد!
شاید از صبح، دشمن سابق
باز حس کرده دوستم دارد!!
در این فکرم که در پایان این تکرار پی در پی
اگر جایی برای مرگ باشد زندگی زیباست
 
در این فکرم که در پایان این تکرار پی در پی
اگر جایی برای مرگ باشد زندگی زیباست
تا گل روی تو دیدم همه گل‌ها خارند
تا تو را یار گرفتم همه خلق اغیارند
 
می‌ریخت اشک و ریملت بر سینه‌ی لختم
با دست لرزانت برایش شام می‌پختم!!!
مرده بودم، زنده شدم، گریه بودم، خنده شدم
دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم
 
مرده بودم، زنده شدم، گریه بودم، خنده شدم
دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم
مرا به سینه بچسبان به عمق پستان‌هات
که بی‌قرار شود قطره‌های شیر از من
 
ای نوش کرده نیش را بی‌خویش کن باخویش را
باخویش کن بی‌خویش را چیزی بده درویش را
ای صاحب فتوی، ز تو پرکارتریم
با این‌همه مستی، از تو هشیارتریم

تو خونِ کسان خوری و ما خونِ رزان
انصاف بده، کدام خونخوارتریم؟
 
ای صاحب فتوی، ز تو پرکارتریم
با این‌همه مستی، از تو هشیارتریم

تو خونِ کسان خوری و ما خونِ رزان
انصاف بده، کدام خونخوارتریم؟
من اگر کامروا گشتم و خوش‌دل چه عجب؟
مستحق بودم و این‌ها به زکاتم دادند
 
من اگر کامروا گشتم و خوش‌دل چه عجب؟
مستحق بودم و این‌ها به زکاتم دادند
دیو را در شیشه سر بسته نتوان بند کرد
ما چه از فکر سفر زیر فلک آسوده ایم؟
 
دیو را در شیشه سر بسته نتوان بند کرد
ما چه از فکر سفر زیر فلک آسوده ایم؟
معبدی باش آن‌ورِ تبّت تا در این شعر، زائرت باشم
برکه‌ای باش آخر دنیا، تا که مرغ مهاجرت باشم
 
معبدی باش آن‌ورِ تبّت تا در این شعر، زائرت باشم
برکه‌ای باش آخر دنیا، تا که مرغ مهاجرت باشم
مرا به رندی و عشق آن فضول عیب کند
که اعتراض بر اسرار علم غیب کند
 
Back
بالا