• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

مشاعره

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع mohad_z
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
مرا عهدی‌ست با جانان که تا جان در بدن دارم
هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم
مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد
قضای آسمان است این و دیگرگون نخواهد شد
-حافظ
 
مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد
قضای آسمان است این و دیگرگون نخواهد شد
-حافظ
دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس
که چنان ز او شده‌ام بی سر و سامان که مپرس
 
دوش دیدم وقت سحر از غصه نجاتم دادند
واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند

حضرت حافظ
 
آخرین ویرایش:
  • دابل‌لایک
امتیازات: riri
وای با واژه نما اشتباه گرفتم 😭
 
ندارم دستت از دامن بجز در خاک و آن دم هم
که بر خاکم روان گردی به گرد دامنت گردم
حافظ
من از تمام دختران شهر سر بودم
افسوس که از بازی دنیا بی خبر بودم
_نام شاعر خاطرم نیست..
 
من از تمام دختران شهر سر بودم
افسوس که از بازی دنیا بی خبر بودم
_نام شاعر خاطرم نیست..
مثل شعری قابل تحسین، که بی تشویق نیست
هیچ خطی مثل ابروی تو نستعلیق نیست
 
Back
بالا