• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

مشاعره

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع mohad_z
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
دوش دیدم وقت سحر از غصه نجاتم دادند
واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند

حضرت حافظ
 
آخرین ویرایش:
  • دابل‌لایک
امتیازات: riri
وای با واژه نما اشتباه گرفتم 😭
 
ندارم دستت از دامن بجز در خاک و آن دم هم
که بر خاکم روان گردی به گرد دامنت گردم
حافظ
من از تمام دختران شهر سر بودم
افسوس که از بازی دنیا بی خبر بودم
_نام شاعر خاطرم نیست..
 
مثل شعری قابل تحسین، که بی تشویق نیست
هیچ خطی مثل ابروی تو نستعلیق نیست
تو را می‌خواهم و دانم که هرگز به کام دل در آغوشت نگیرم
تویی آن آسمان صاف و روشن، من این کنج قفس مرغی اسیرم
_فروغِ عزیز.
 
تو را می‌خواهم و دانم که هرگز به کام دل در آغوشت نگیرم
تویی آن آسمان صاف و روشن، من این کنج قفس مرغی اسیرم
_فروغِ عزیز.
ماییم و آبِ دیده، در کنجِ غم خزیده
بر آبِ دیدهٔ ما، صد جای آسیا کن
 
Back
بالا