• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

مشاعره

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع mohad_z
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
مرا محتاج رحم این و آن کردی، ملالی نیست
تو هم محتاج خواهی شد، جهان دار مکافات است
پست اولو نگاه کردم فکر نکنم شعر نو مشکلی داشته باشه. پس :


تو را من چشم در راهم
شباهنگام
که می‌گیرند در شاخ تلاجن سایه ها رنگ سیاهی
وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم
 
پست اولو نگاه کردم فکر نکنم شعر نو مشکلی داشته باشه. پس :


تو را من چشم در راهم
شباهنگام
که می‌گیرند در شاخ تلاجن سایه ها رنگ سیاهی
وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم
مرا چشمیست خون افشان ز دست آن کمان ابرو
جهان بس فتنه خواهد دید از آن چشم و از آن ابرو..
 
مرا چشمیست خون افشان ز دست آن کمان ابرو
جهان بس فتنه خواهد دید از آن چشم و از آن ابرو..
وای از آن شب که تو مهمان شده باشی جایی
چشم بد دور غزل‌خوان شده باشی جایی
 
  • دابل‌لایک
امتیازات: riri
وای از آن شب که تو مهمان شده باشی جایی
چشم بد دور غزل‌خوان شده باشی جایی
يک امشب باخيال اوخوشم، ای بـخت‌ياری كن
كه تا روز قيامت در به روی صبح در بندم
 
اندوه تو شد وارد کاشانه‌ام امشب
مهمان عزیز آمده در خانه‌ام امشب
به اخم ات خستگی در میرود لبخند لازم نیست
کنارِ سینیِ چایِ تو ، اصلا قند لازم نیست
 
مرا عهدی‌ست با جانان که تا جان در بدن دارم
هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم
مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد
قضای آسمان است این و دیگرگون نخواهد شد
-حافظ
 
مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد
قضای آسمان است این و دیگرگون نخواهد شد
-حافظ
دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس
که چنان ز او شده‌ام بی سر و سامان که مپرس
 
دوش دیدم وقت سحر از غصه نجاتم دادند
واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند

حضرت حافظ
 
آخرین ویرایش:
Back
بالا