• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

مشاعره

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع mohad_z
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
تا دل نشود عاشق دیوانه نمی گردد

تانگذرد از تن جان جانانه نمی گردد
 
تا دل نشود عاشق دیوانه نمی گردد

تانگذرد از تن جان جانانه نمی گردد
دلبر که جان فرسود ازو کام دلم نگشود ازو
نومید نتوان بود ازو،باشد که دلداری کند
 
نه قدر وصال تو هر مختصری داند

نه قیمت عشق تو هر بی خبری داند
دیدمت در حریری ز مهتاب سرد و خاموش خفته بودی
یادم آمد که در صبح دیدار از غروبی چنین گفته بودی...
 
دیدمت در حریری ز مهتاب سرد و خاموش خفته بودی
یادم آمد که در صبح دیدار از غروبی چنین گفته بودی...
یک جهان بر هم زدم کز جمله بگزیدم تو را
من چه میکردم به عالم گر نمیدیدم تو را‎‌‌‌‌‌‌‌
 
یک جهان بر هم زدم کز جمله بگزیدم تو را
من چه میکردم به عالم گر نمیدیدم تو را‎‌‌‌‌‌‌‌
آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کند
برجای بدکاری چو من یک دم نکوکاری کند
 
مشتاق توام با همه جوری و جفایی
محبوب منی با همه جرمی و خطایی
یکی دیوانه‌ای آتش بر افروخت

در آن ھنگامه جان خویش را سوخت

ھمه خاکسترش را باد میبرد

وجودش را جھان از یاد میبرد
 
یکی دیوانه‌ای آتش بر افروخت

در آن ھنگامه جان خویش را سوخت

ھمه خاکسترش را باد میبرد

وجودش را جھان از یاد میبرد
دعوی نکنم که عاشق روی توام
من خاک کف پای سگ کوی توام
 
مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم
 
Back
بالا