• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

مشاعره

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع mohad_z
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
مشتاق توام با همه جوری و جفایی
محبوب منی با همه جرمی و خطایی
یکی دیوانه‌ای آتش بر افروخت

در آن ھنگامه جان خویش را سوخت

ھمه خاکسترش را باد میبرد

وجودش را جھان از یاد میبرد
 
یکی دیوانه‌ای آتش بر افروخت

در آن ھنگامه جان خویش را سوخت

ھمه خاکسترش را باد میبرد

وجودش را جھان از یاد میبرد
دعوی نکنم که عاشق روی توام
من خاک کف پای سگ کوی توام
 
مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم
 
تا جهان باقی و آئین محبت باقی است

شعر حافظ همه‌جا ورد زبان خواهد بود
 
سیر نیم سیر نی از لب خندان تو

ای که هزار آفرین بر لب و دندان تو
 
نگردد دلت سیر از آموختن به اندیشگان مغز را سوختن
 
نی نی که کشته را دم او جان همی‌دهد
گرچه به غمزه عاشق بسیار می‌کشد
دعایی گر نمی‌گویی به دشنامی عزیزم کن
که گر تلخ است شیرین است از آن لب هر چه فرمایی
 
دعایی گر نمی‌گویی به دشنامی عزیزم کن
که گر تلخ است شیرین است از آن لب هر چه فرمایی
یاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکرد
به وداعی دل غم‌ دیده ما شاد نکرد
 
Back
بالا