- ارسالها
- 134
- امتیاز
- 4,520
- نام مرکز سمپاد
- فرزانگان یک
- شهر
- تهران
- سال فارغ التحصیلی
- 1406
سحر بلبل حکایت با صبا کردصبا وقت سحر بویی ز زلف یار میآورد
دل شوریدهی ما را به بو در کار میآورد
که عشق روی گل با ما چه ها کرد
سحر بلبل حکایت با صبا کردصبا وقت سحر بویی ز زلف یار میآورد
دل شوریدهی ما را به بو در کار میآورد
ز هوشیاران عالم هرکه را دیدم غمی داردصبا وقت سحر بویی ز زلف یار میآورد
دل شوریدهی ما را به بو در کار میآورد
غم در دل تنگ من از آنست که نیستز هوشیاران عالم هرکه را دیدم غمی دارد
دلا دیوانه شو دیوانگی هم عالمی دارد

غم در دل تنگ من از آنست که نیست
یک دوست که با او غم دل بتوان گفت
خرد و زیبا بودی و زلف پریشان تو بوددوستآن باشد که گیرد دست دوست
در پریشان حالی و درماندگی

پریشان کن غمخرد و زیبا بودی و زلف پریشان تو بود
از کتاب عشق اوراق سیاه فال من
مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شدپریشان کن غمزلفسیاهش ، شانه اش با من
سیه زنجیر گیسو باز کن ، دیوانه اش با من
ز آسمان بگذرم ار بر منت افتد نظریمرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد
قضای آسمان است این و دیگرگون نخواهد شد
آنان که خاک را به نظر کیمیا کنندز آسمان بگذرم ار بر منت افتد نظری
ذره تا مهر نبیند به ثریا نرسد
این که خاک سیهش بالین استآنان که خاک را به نظر کیمیا کنند
آیا بود که گوشه ی چشمی به ما کنند
بعد صد سال اگر بر سر خاکم گذریاین که خاک سیهش بالین است
اختر چرخ ادب پروین است
بگشای تربتم را، بعد از وفات و بنگربعد صد سال اگر بر سر خاکم گذری
پاره سازم کفن و زندگی از سر گیرم

حلقه گرد من زنید ای پیکران آب و گلبگشای تربتم را، بعد از وفات و بنگر
کز آتش درونم، دود از کفن برآید
یاد باد آن صحبت شبها که با نوشینلبانحلقه گرد من زنید ای پیکران آب و گل
آتشی در سینه دارم از نیاکان شما

دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بودیاد باد آن صحبت شبها که با نوشینلبان
بحث سر عشق و ذکر حلقه عشاق بود
بند جانم ز خم سلسلهی موی کسیستدوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود
تا دل شب سخن از سلسله موی تو بود
منم آن شیخ سیهروز که در آخر عمربند جانم ز خم سلسلهی موی کسیست
زخم جانم ز کمانخانهی ابروی کسیست
مرا مهر سیهچشمان ز سر بیرون نخواهد شدمنم آن شیخ سیهروز که در آخر عمر
لای موهای تو گم کرد خداوندش را
آسمانمرا مهر سیهچشمان ز سر بیرون نخواهد شد
قضای آسمان است این و دیگرگون نخواهد شد
ز دفترم فال امیدم چنان آند که من جستمآسمان
اسمان بار امانت نتوانست کشید
قرعه کار به نام من دیوانه زدند
