مشاعره واژه‌نما

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Hecate
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
دق
به روز مرگ مرا در ردیف اهل شهادت به خاک پنهان کن
بگو که سر شده تابش، ز عشق دق کرده
مرگ
وضع ما در گردش دنیا چه فرقی می‌کند
زندگی یا مرگ، بعد از ما چه فرقی می‌کند
 
زندگی چیست خون دل خوردن
عاقبت زیر دیوار آرزو مردن
 
حالا که گشت ناکام، این آرزو هم این بار
چشم امید بر بند، دیگر ثمر ندارد
چشم

خلق در چشم تو دلسنگ ولی ما دلتنگ
لا الهی هم اگر آمده بی "الا" نیست
 
چشم

خلق در چشم تو دلسنگ ولی ما دلتنگ
لا الهی هم اگر آمده بی "الا" نیست
نمی دانم که دلتنگم وَ یا دلسنگ، من اصلا نمی دانم
همینم بس که می خواهم بگریم لیک اشکی نیست در دیده
 
نمی دانم که دلتنگم وَ یا دلسنگ، من اصلا نمی دانم
همینم بس که می خواهم بگریم لیک اشکی نیست در دیده
دلتنگ چنان شد که اگر جهد کنم
گِرد دل او بر نتوانم آمد
 
هزار جهد بکردم که یار من باشی
قرار‌بخش دل بی‌قرار من باشی
 
اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد
من و ساقی بهم سازیم و بنیادش براندازیم
 
اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد
من و ساقی بهم سازیم و بنیادش براندازیم
خون
خون کنند از تیغ صائب گر سر ما چون قلم
سر نمی‌پیچیم از توحید حرف ما یکیست
 
ترا سریست که با ما فرو نمی‌آید
مرا دلی که از او صبوری نمی‌آید
 
  • لایک
امتیازات: f.hn
صبر

دلی باید که رنج من کشد تا صبر من داند
تحمل کردن ایوب را ایوب می داند...
حالا که طعم دوری و هجران کشیده ام
دیگر ادب شدم به سر آور تو رنج را
 
در دلم بود که بی دوست نباشم هرگز
چه کنم سعی من و دل همه بی‌حاصل بود
 
در دلم بود که بی دوست نباشم هرگز
چه کنم سعی من و دل همه بی‌حاصل بود
به تکلّم به تبسّم به خموشی به نگاه
می توان برد به هر شیوه دل آسان از دست
 
Back
بالا