• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

مشاعره واژه‌نما

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Hecate
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
آخرین ویرایش:
چو به دوست عهد بندد ز میان پاکبازان
چو علی (ع) که می‌تواند که به‌ سر برد وفا را
شهریار
نظیر دوست ندیدم اگر چه از مه و مهر
نهادم آینه‌ها در مقابل رخ دوست
_حافظ
 
به شیشه می‌کند او عاقبت، خون سیاوش را
دلاورزادگان، بر شاه توران اعتمادی نیست
در خیالات خودم، در زیر بارانی که نیست
می‌رسم با تو به خانه از خیابانی که نیست...
_بیتا امیری
 
رهرو منزل عشقیم و ز سر حد عدم
تا به اقلیم وجود، این همه راه آمده‌ایم
حافظ
وقتی گریبان عدم با دست خلقت می‌درید
وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می‌آفرید...
_افشین یدللهی
 
وقتی گریبان عدم با دست خلقت می‌درید
وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می‌آفرید...
_افشین یدللهی
محتسب مستی به ره دید و گریبانش گرفت
مست گفت ای دوست این پیراهن است افسار نیست
 
محتسب مستی به ره دید و گریبانش گرفت
مست گفت ای دوست این پیراهن است افسار نیست
گفت: باید حد زند هشیار مردم، مست را
گفت: هشیاری بیار، اینجا کسی هشیار نیست
_پروین اعتصامی
 
Back
بالا