• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

مشاعره واژه‌نما

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Hecate
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
آتشم بر جان ولی از شکوه لب خاموش بود
پای آن سرو چمان اشک روانی داشتم
-رهی معیری
جان را به تمنای لبش بردم و نگرفت
گفتم بستان بوسه بده، گفت گران شد...
_حامد عسکری
 
شعرم شکافتن بارانیِ تو بود
حالا فقط خبر خشکسالیم
آه، باران! ای امید جان بیداران
بر پلیدی ها که ما عمری‌ست در گرداب آن غرقیم
آیا چیره خواهی شد
 
آه، باران! ای امید جان بیداران
بر پلیدی ها که ما عمری‌ست در گرداب آن غرقیم
آیا چیره خواهی شد
دل گفت وصالش به دعا باز توان یافت
عمریست که عمرم همه در کار دعا رفت
 
هر شب و هر سحر تو را من به دعا بخواستم
تا به چه شیوه‌ها تو را من ز خدا بخواستم
شبی بر ما اسیران بگذرد بی روی چون ماهش
که از چشم سفید عاشقان باشد سحر گاهش
 
با چنین گنج که شد خازن او روح امین
به گدایی، به در خانه شاه آمده‌ایم
حافظ
با ما که نمک‌گیر غزل بود چنین کرد!
با خلق ندانیم چه‌ها کرد و چنان شد...
_حامد عسکری
 
دردا که فراق ناتوان ساخت مرا
در بستر ناتوانی انداخت مرا
از درد چنان شدم که بر بالینم
صدبار اجل آمد و نشناخت مرا
دل می‌رود ز دستم صاحبدلان خدا را
(دردا) که راز پنهان خواهد شد آشکارا
 
دل می‌رود ز دستم صاحبدلان خدا را
(دردا) که راز پنهان خواهد شد آشکارا
دل اگر خداشناسی همه از رخ علی بین
به علی شناختم من به خدا قسم خدا را

تشکر از تذکر
 
آخرین ویرایش:
دل اگر خداشناسی همه از رخ علی بین
به علی شناختم من به خدا قسم خدا را
به بوی نافه‌ای کاخر صبا زان طره بگشاید
ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دل‌ها
_حافظ
 
Back
بالا