- ارسالها
- 794
- امتیاز
- 10,540
- نام مرکز سمپاد
- فرزانگان 1
- شهر
- تهران
- سال فارغ التحصیلی
- 1405
مرگدق
به روز مرگ مرا در ردیف اهل شهادت به خاک پنهان کن
بگو که سر شده تابش، ز عشق دق کرده
وضع ما در گردش دنیا چه فرقی میکند
زندگی یا مرگ، بعد از ما چه فرقی میکند
مرگدق
به روز مرگ مرا در ردیف اهل شهادت به خاک پنهان کن
بگو که سر شده تابش، ز عشق دق کرده
حالا که گشت ناکام، این آرزو هم این بارزندگی چیست خون دل خوردن
عاقبت زیر دیوار آرزو مردن
چشمحالا که گشت ناکام، این آرزو هم این بار
چشم امید بر بند، دیگر ثمر ندارد
نمی دانم که دلتنگم وَ یا دلسنگ، من اصلا نمی دانمچشم
خلق در چشم تو دلسنگ ولی ما دلتنگ
لا الهی هم اگر آمده بی "الا" نیست
دلتنگ چنان شد که اگر جهد کنمنمی دانم که دلتنگم وَ یا دلسنگ، من اصلا نمی دانم
همینم بس که می خواهم بگریم لیک اشکی نیست در دیده
مدتی هست که در گیر سوالی شده امهزار جهد بکردم که یار من باشی
قراربخش دل بیقرار من باشی
هواییمدتی هست که در گیر سوالی شده ام
تو چه داری که من اینگونه هوایی شده ام
لعنتی یک نفرم قدرت من کافی نیستهوایی
لعنت به تو ای زاهد بدکاره که ما را
کردی تو هوایی و برفتی که برفتی

خوناگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد
من و ساقی بهم سازیم و بنیادش براندازیم
ای همنفسان تا اجل آمد به سر منخون
خون کنند از تیغ صائب گر سر ما چون قلم
سر نمیپیچیم از توحید حرف ما یکیست
صبرمن صبورم اما، آه این بغض گران، صبر چه میداند چیست؟!
حالا که طعم دوری و هجران کشیده امصبر
دلی باید که رنج من کشد تا صبر من داند
تحمل کردن ایوب را ایوب می داند...
غم هجران تو ای دوست چنان کرد مراحالا که طعم دوری و هجران کشیده ام
دیگر ادب شدم به سر آور تو رنج را
به تکلّم به تبسّم به خموشی به نگاهدر دلم بود که بی دوست نباشم هرگز
چه کنم سعی من و دل همه بیحاصل بود

تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرمبه تکلّم به تبسّم به خموشی به نگاه
می توان برد به هر شیوه دل آسان از دست