• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

مشاعره

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع mohad_z
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • لایک
امتیازات: Dern
شبکی به کنج خلوت اگرم دهی اجازت
بمکم چنان لبت را که درو سخن نماند
در رفتن جان از بدن گویند هم نوعی سخن
من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می‌رود
 
درد دارد که خودت علت لبخند شوی
و دلت در همه حالات پر از غم باشد
ده روز مهر گردون افسانه است و افسون
نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا

(اگر درست یادم باشه)
 
ده روز مهر گردون افسانه است و افسون
نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا

(اگر درست یادم باشه)
اهل معنی همه از حالت من حیرانند
بس که حیرت‌زده‌‌ی صورت زیبای توام
 
اهل معنی همه از حالت من حیرانند
بس که حیرت‌زده‌‌ی صورت زیبای توام
من اشک نخواهم ریخت،این بغض خدادادی‌ست
عادت به خودم دارم،افسردگی‌ام عادی‌ست
 
من اشک نخواهم ریخت،این بغض خدادادی‌ست
عادت به خودم دارم،افسردگی‌ام عادی‌ست

تا چشم سیاه تو مرا جوهر شعر است
سهم تو به غیر از غزل ناب دلم نیست
 
راهت چرا همیشه به "دل" ختم می‌شود؟
دلگیر و دلشکسته و دلتنگ و دلخوری
یاد شیرین تو بر من زندگی را تلخ کرد
تلخ و شیرین جهان اما چه فرقی می‌کند؟
 
دامن مکش به ناز که هجران کشیده ام
نازم بکش که ناز رقیبان کشیده ام

موی فر، چشمان عسل، ابرو قجر، گیسو کمان
آب قندم را بیاور، چَشمم سیاهی می‌رود
 
موی فر، چشمان عسل، ابرو قجر، گیسو کمان
آب قندم را بیاور، چَشمم سیاهی می‌رود
دلم خاک تو شد گو باش من خون می‌خورم باری
ز دست این دل خاکی به دست خون درم باری
 
Back
بالا