- ارسالها
- 81
- امتیاز
- 451
- نام مرکز سمپاد
- فرزانگان
- شهر
-
- سال فارغ التحصیلی
- 1407
سال ها بیهوده چون شمع مزار بی کسانآتش عشقت به خاکستر بدل کرد آخرم
گر نداری باور از دنیای ویرانم بپرس
سوختیم و پرتو ما مجلسی روشن نکرد
سال ها بیهوده چون شمع مزار بی کسانآتش عشقت به خاکستر بدل کرد آخرم
گر نداری باور از دنیای ویرانم بپرس

در ره منزل لیلی که خطرهاست در آنسال ها بیهوده چون شمع مزار بی کسان
سوختیم و پرتو ما مجلسی روشن نکرد
یاد باد آنکه ز ما وقت سفر یاد نکرددر ره منزل لیلی که خطرهاست در آن
شرط اول قدم آن است که مجنون باشی
دلربایی همه آن نیست که عاشق بکشندیاد باد آنکه ز ما وقت سفر یاد نکرد
به نگاهی دل غمدیده ما شاد نکرد
شبکی به کنج خلوت اگرم دهی اجازتدلربایی همه آن نیست که عاشق بکشند
خواجه آن است که باشد غم خدمتکارش
در رفتن جان از بدن گویند هم نوعی سخنشبکی به کنج خلوت اگرم دهی اجازت
بمکم چنان لبت را که درو سخن نماند
درد دارد که خودت علت لبخند شویدر رفتن جان از بدن گویند هم نوعی سخن
من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود
ده روز مهر گردون افسانه است و افسوندرد دارد که خودت علت لبخند شوی
و دلت در همه حالات پر از غم باشد
اهل معنی همه از حالت من حیرانندده روز مهر گردون افسانه است و افسون
نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا
(اگر درست یادم باشه)
من اشک نخواهم ریخت،این بغض خدادادیستاهل معنی همه از حالت من حیرانند
بس که حیرتزدهی صورت زیبای توام
