- ارسالها
- 134
- امتیاز
- 4,534
- نام مرکز سمپاد
- فرزانگان یک
- شهر
- تهران
- سال فارغ التحصیلی
- 1406
ظالم تر از طبیعت و مظلومتر ز منتو صاحب خرمنی و من گدایی خوشه چین اما
به انعام تو شایستن نه حد هر گدا حافظ
تا ختم آفرینش دنیا نمیشود
ظالم تر از طبیعت و مظلومتر ز منتو صاحب خرمنی و من گدایی خوشه چین اما
به انعام تو شایستن نه حد هر گدا حافظ
در جهانی که در او نیست کسی یار کسیظالم تر از طبیعت و مظلومتر ز من
تا ختم آفرینش دنیا نمیشود
یار قند غزلش بر لب و آب آینهگوندر جهانی که در او نیست کسی یار کسی
کاش یا رب که نیفتد به کسی کار کسی

دوش می امد و رخساره برافروخته بودیار قند غزلش بر لب و آب آینهگون
طوطی جانم از آن پسته شکرخا باشد
در دایره عشق هر آنکس که نهد پایدوش می امد و رخساره برافروخته بود
تا کجا باز دل غم زده ای سوخته بود

دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد ؟در دایره عشق هر آنکس که نهد پای
از شوق خطت نقطه ز پرگار نداند
دلا اگر همه بیداد دیدی از مردمدیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد ؟
چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد ؟
دل در بر کسی بود، تو آمدی و ماندیسگ اصحاب کهف روزی چند
پی نیکان گرفت و مردم شد

در این شب سیاهم گم گشت راه مقصوددل در بر کسی بود، تو آمدی و ماندی
تا از نو در دل من، دیوانهای زر افشید
تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنویدر این شب سیاهم گم گشت راه مقصود
از گوشه ای برون آی ای کوکب هدایت ...

شب مردان خدا روز جهان افروز استتا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی
گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش
بالاخره یکی جواب داد✨️
ترسم که توهم یار وفادار نباشیشب مردان خدا روز جهان افروز است
روشنان را به حقیقت شب ظلمانی نیست
-حافظ
یار من چون بخرامد به تماشای چمنترسم که توهم یار وفادار نباشی
عاشق کُش و مشعوق و گرفتار نباشی
من از غم تو هر روز دوصد بار بمیرم
تو از دل من هیچ خبردار نباشی
یارم به وفا وعده بسی داد و جفا کردیار من چون بخرامد به تماشای چمن
برسانش ز من ای پیک صبا پیغامی
دلا دیدی که خورشید از شب سردیارم به وفا وعده بسی داد و جفا کرد
هر وعده که آنم به جفا داد، وفا کرد

دنیا همه هیچ و اهل دنیا همه هیچدلا دیدی که خورشید از شب سرد
چو آتش سر ز خاکستر برون کرد
چنان به موی تو آشفتهام به بوی تو مستدنیا همه هیچ و اهل دنیا همه هیچ
ای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچ ! ...
تنهاتر از آنم که به دنبال تو گردمچنان به موی تو آشفتهام به بوی تو مست
که نیستم خبر از هرچه در دو عالم هست
من آن خزانزده برگم، که باغبان طبیعتتنهاتر از آنم که به دنبال تو گردم
دنبال خودم گردم و جز هیچ نیابم
