• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

مشاعره

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع mohad_z
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
راهی بزن که آهی با ساز آن توان زد
شعری بخوان که با آن رتل گران توان زد
شد رهزن سلامت زلف تو وین عجب نیست
گر راه زن تو باشی صد کاروان توان زد
 
در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود
از گوشه ای برون آی ای کوکب هدایت
از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود
زنهار از این بیابان وین راهِ بی نهایت
 
از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود
زنهار از این بیابان وین راهِ بی نهایت
توانا که او نازنین پرورد
به الوان نعمت چنین پرورد
به جان گفت باید نفس بر نفس
که شکرش نه کار زبان است و بس
 
توانا که او نازنین پرورد
به الوان نعمت چنین پرورد
به جان گفت باید نفس بر نفس
که شکرش نه کار زبان است و بس
سر زلف تو نباشد سر زلف دگری
از برای دل ما قحط پریشانی نیست
 
تویی بهانه آن ابرها که می گریند
بیا که صاف شود این هوای بارانی
یار ما در پرده شب باده تنها می‌خورد
سازگارش باد یارب گرچه بی ما می‌خورد
 
یار ما در پرده شب باده تنها می‌خورد
سازگارش باد یارب گرچه بی ما می‌خورد
در این داستان ژرف بنگر کنون
چو برخواند از پیش تو رهنمون

ببین تا به گیتی چه کرده ست کوش
سر مرزبانان فولادپوش

دو چشم آسمانگون و چهره چو خون
به بالا و پیکر ز پیلی فزون
 
در این داستان ژرف بنگر کنون
چو برخواند از پیش تو رهنمون

ببین تا به گیتی چه کرده ست کوش
سر مرزبانان فولادپوش

دو چشم آسمانگون و چهره چو خون
به بالا و پیکر ز پیلی فزون
نگفتمت مرو آنجا که آشنات منم
در این سراب فنا چشمه حیات منم
 
وقتی کمند زلفت، دیگر کمان ابرو
این میکَشد به زورم و آن میکُشد به زاری
یار اگر ننشست با ما نیست جای اعتراض
پادشاهی کامران بود از گدایی عار داشت
 
ای که بر ماه از خط مشکین نقاب انداختی
لطف کردی سایه‌ای بر آفتاب انداختی
یارب آن نوگل خندان که سپردی به منش
می‌سپارم به تو از چشم حسود چمنش
 
تو آن بتی که پرستیدنت خطایی نیست
و گر خطاست! مرا از خطا ابایی نیست
تو از کی عاشقی؟ این پرسش آیینه بود از من
خودش از گریه‌ام فهمید مدت‌هاست مدت‌هاست
 
Back
بالا