• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

مشاعره

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع mohad_z
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
اگر دستم رسد روزی که انصاف از تو بستانم
قضای عهد ماضی را شبی دستی برافشانم
چنان دوست می دارم که گر روزی فراق افتد
تو صبر از من توانی کرد و من صبر از تو نتوانم
ما را دل از كشاكش دنيا شكسته است
اين كشتی از تلاطم دريا شكسته است

تنها ننالم از غم ايام و جور يار...
باشد مرا دلی كه ز صد جا شكسته است
 
ما را دل از كشاكش دنيا شكسته است
اين كشتی از تلاطم دريا شكسته است

تنها ننالم از غم ايام و جور يار...
باشد مرا دلی كه ز صد جا شكسته است
تو را ساقی جان گوید برای ننگ و نامی را
فرومگذار در مجلس چنین اشگرف جامی را
 
آمد بهار جان‌ها ای شاخ تر به رقص آ
چون یوسف اندر آمد مصر و شکر به رقص آ
آن قصر که جمشید در او جام گرفت
آهو بچه کرد و روبَه آرام گرفت

بهرام که گور می‌گرفتی همه عمر
دیدی که چگونه گور بهرام گرفت؟
 
تو به تحریک فلک فتنه دوران منی
به تصدیق نظر محو تماشای تو ام
مرا عمری به دنبالت کشاندی
سرانجامم به خاکستر نشاندی
ربودی دفتر دل را و افسوس
که سطری هم از این دفتر نخواندی
 
یک جام شراب صد دل و دین ارزد
یک جرعهٔ می مملکت چین ارزد
جز بادهٔ لعل نیست در روی زمین
تلخی که هزار جان شیرین ارزد
دوش ازین غصه نخفتم که رفیقی میگفت
حافظ ار مست بود جای شکایت باشد
 
در دیر مغان آمد یارم قدحی در دست
مست از می و میخواران از نرگس مستش مست
یه توپ دارم قل قلیه
سرخ سفید آبیه.
میزنم زمین هوا نمیره.
نمیدونم چرا نمیره.
من این توپ نداشتم
از آشغالی آوردم.
بابام بهم عیدی داد
یه مشت و لگد داد.

شاعر خودم.
o(* ̄︶ ̄*)o
 
تو را در بوستان باید که پیش سرو بنشینی
وگرنه باغبان گوید که دیگر سرو ننشانم

م بدهید:-)))
مست بگذشت و نظر بر من درویش انداخت
گفت ای چشم و چراغ همه شیرین سخنان
 
مست بگذشت و نظر بر من درویش انداخت
گفت ای چشم و چراغ همه شیرین سخنان
نسیم نیست، نه. بیم است. بیمِ دار شدن
که لرزه می فکند بر تن سپیداران

حسین منزوی
 
نسیم نیست، نه. بیم است. بیمِ دار شدن
که لرزه می فکند بر تن سپیداران

حسین منزوی
نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم
دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا
 
در زخم زبان فوق تخصص دارد
یک ریز کنایه بر سرت می بارد
او جز خودِ احمقش کسی دیگر را
یک آدم ساده هم نمی پندارد
دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر
کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
 
در زخم زبان فوق تخصص دارد
یک ریز کنایه بر سرت می بارد
او جز خودِ احمقش کسی دیگر را
یک آدم ساده هم نمی پندارد
زخم زبانش را به دل نزنم،
چون خود را در آینه نمی‌بیند،
کنایه‌هایش را باد می‌برد،
در دنیای خود، غرق در خودبینی است.
 
Back
بالا