• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

مشاعره

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع mohad_z
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
دردم از یار است و درمان نیز هم
دل فدای او شد و جان نیز هم
من زخم تو را به هیچ مرهم ندهم
یک موی تو را به هر دو عالم ندهم
گفتم جان را بیار محرم ندهم
از گفتهٔ خود بیش دهم کم ندهم
 
من زخم تو را به هیچ مرهم ندهم
یک موی تو را به هر دو عالم ندهم
گفتم جان را بیار محرم ندهم
از گفتهٔ خود بیش دهم کم ندهم
مرا می‌ بینی و هر دم زیادت می‌کنی دردم
تو را می بینم و میلم زیادت می‌شود هر دم
 
مرا می‌ بینی و هر دم زیادت می‌کنی دردم
تو را می بینم و میلم زیادت می‌شود هر دم
مرا به هیچ بدادی و من هنوز بر آنم
که از وجود تو مویی به عالمی نفروشم
 
مرا به هیچ بدادی و من هنوز بر آنم
که از وجود تو مویی به عالمی نفروشم
مرنجان دلم را که این مرغ وحشی
ز بامی که برخاست ، مشکل نشیند

دیدم کسی نگفت خودم ادامه دادم
 
تا توانی دفع غم از چهره غمناک کن
در جهان گریاندن اسانست اشکی پاک کن
نزدیکی‌ام آموخت که از دیدۀ معشوق
هرقدر شوی دور همانقدر عزیزی

مستی اگر این بود که ما تجربه کردیم
بهتر که در این جام تهی زهر بریزی
 
نزدیکی‌ام آموخت که از دیدۀ معشوق
هرقدر شوی دور همانقدر عزیزی

مستی اگر این بود که ما تجربه کردیم
بهتر که در این جام تهی زهر بریزی
یارب این نوگل خندان که سپردی به منش
میسپارم به تو از چشم حسود چمنش
 
یار

یارب این نوگل خندان که سپردی به منش
میسپارم به تو از چشم حسود چمنش

شدی در چشم‌هایش خیره ای دل! سادگی کردی
از این پس هیچ‌کس را غیر از او زیبا نمی‌بینی
 
شدی در چشم‌هایش خیره ای دل! سادگی کردی
از این پس هیچ‌کس را غیر از او زیبا نمی‌بینی
یا رب، نگاه کس، به کسی آشنا مکن
گر میکنی، کرم کن و از هم جدا مکن
 
نفحات صبح دانی ز چه روی دوست دارم؟
که به روی یار ماند. که بر افکند نقابی
یک قصه بیش نیست غم عشق وین عجب
کز هر زبان که می‌شنوم نامکرر است
 
تایید فلک در گرو کوشش مرد است
منشین و مگو کار به دست من و تو نیست
تا کی به تمنای وصال تو یگانه
اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه
خواهد به سر آید شب هجران تو یا نه؟
ای تیر غمت را دل عشاق نشانه
 
هر سحر یاد کز آن زلف و بناگوش کنیم
روز خود با شب غم دست در آغوش کنیم
من و همصحبتیِ اهلِ ریا دورَم باد
از گرانانِ جهان، رَطلِ گران ما را بس

یار با ماست، چه حاجت که زیادت طلبیم؟
دولتِ صحبتِ آن مونسِ جان ما را بس
 
من و همصحبتیِ اهلِ ریا دورَم باد
از گرانانِ جهان، رَطلِ گران ما را بس

یار با ماست، چه حاجت که زیادت طلبیم؟
دولتِ صحبتِ آن مونسِ جان ما را بس
سال ها دل طلب جام و جم از ما میکرد
وان چه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد
 
ترک دنیا هر که کرد از زهد خویش
بیش آمد پیش او دنیا و بیش
شانه‌ات را دیر آوردی سرم را باد برد
خشت خشت و آجر آجر، پیکرم را باد برد
من بلوطی پیر بودم پای یک کوه بلند
نیمم آتش سوخت، نیم دیگرم را باد برد
 
شانه‌ات را دیر آوردی سرم را باد برد
خشت خشت و آجر آجر، پیکرم را باد برد
من بلوطی پیر بودم پای یک کوه بلند
نیمم آتش سوخت، نیم دیگرم را باد برد
دوش آن صنم چه خوش گفت در مجلس مغانم؛
با کافران چه کارت، گر بت نمی پرستی؟

*حافظ
 
دوش آن صنم چه خوش گفت در مجلس مغانم؛
با کافران چه کارت، گر بت نمی پرستی؟

*حافظ
یکی از پیله‌ها لرزید، چشم شمع‌ها روشن!
مبارک باد! از پروانه‌ها خاکستر آوردن
 
Back
بالا