• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

مشاعره

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع mohad_z
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
روزگاریست که در خاطرم آشوب و فلانست
روزگارم جو سر زلف پریشان از آنست
تو خامشی که بخواند؟
تو می‌روی که بماند؟
که بر نهالک بی‌برگ ما ترانه بخواند؟
 
تو خامشی که بخواند؟
تو می‌روی که بماند؟
که بر نهالک بی‌برگ ما ترانه بخواند؟
دانی که چیست دولت؟ دیدار یار دیدن
در کوی او گدایی بر خسروی گزیدن
 
ما ز خـــود سوی تو گردانیم سر
چون تـــویی از ما به ما نزدیکتر
روزگاری که جنون رونق بازارم بود
تو نبودی که بیایی به خریداری من
برگ پاییزی‌ام و خسته‌دل از باد خزان
باغبان نیز نیامد پی دلداری من
 
روزگاری که جنون رونق بازارم بود
تو نبودی که بیایی به خریداری من
برگ پاییزی‌ام و خسته‌دل از باد خزان
باغبان نیز نیامد پی دلداری من
ناگهان معجزه ای از دو لبش بیرون زد
سینه آتش شد و از دیده دو صد جیحون زد
 
یک روز می‌آیی که من دیگر دچارت نیستم
از صبر ویرانم ولی چشم‌انتظارت نیستم
من به غمگین ترین حالت ممکن شادم
تو به آشوب دلم ثانیه ای فکر نکن...
 
Back
بالا