- ارسالها
- 1,333
- امتیاز
- 19,267
- نام مرکز سمپاد
- فرزانگان2
- شهر
- اسلامشهر
- سال فارغ التحصیلی
- 1405
یار مرا غار مرا عشق جگر خوار مرامگر جانی که هر گه آمدی ناگه برون رفتی؟
مگر عمری که هر گه می روی دیگر نمی آیی؟
یار تویی غار تویی خواجه نگه دار مرا
یار مرا غار مرا عشق جگر خوار مرامگر جانی که هر گه آمدی ناگه برون رفتی؟
مگر عمری که هر گه می روی دیگر نمی آیی؟
ای دل اگر عاشقی در پی دلدار باشیار مرا غار مرا عشق جگر خوار مرا
یار تویی غار تویی خواجه نگه دار مرا
در طلوع روشن صبح بهارشمع این مسئله را بر همه کس روشن کرد
که توان تا به سحر گریه بی شیون کرد
زان نامه ای که دادی و زان شکوه های تلخدر طلوع روشن صبح بهار
عطر پاک جوکنارانی هنوز
کشتزار آرزوهای مرا
برق سوزانی و بارانی هنوز
تسبیح در دستی و در دست دگر پولادزان نامه ای که دادی و زان شکوه های تلخ
تا نیمه شب بیاد تو چشمم نخفته است
ای مایه ی امید من ای تکیه گاه دور
هرگز مرنج از آنچه به شعرم نهفته است
فروغ فرخزاد
در غم ما روزها بیگاه شدتسبیح در دستی و در دست دگر پولاد
یعنی که هرکس این نخواهد دیگری بیند
تقوا نداری و تزویر می کنیدر غم ما روزها بیگاه شد
روزها با سوز ها همراه شد
روزها گر رفت، گو: رو! باک نیست
تو بمان ای آنکه چون تو پاک نیست
این کوزه چومن عاشق زاری بوده استیک بار هم که گردنه امن و امان نبود
گرگی به گله می زند و می درد مرا
در این مراقبت چه فریبیست ای تبر
هیزم شکن برای چه می پرورد مرا ؟
تابم نبود دیدن خون روی صورتتاین کوزه چومن عاشق زاری بوده است
در بند سر زلف نگاری بوده است
این دسته که بر گردن او میبینی
دستی است که بر گردن یاری بوده است :)
#خیام_جان^^
درد مارا در جهان درمان مبادا بی شمادارمت دوست به حدی که خدا میداند
راز این قصه فقط باد صبا میداند

اول به هزار لطف بنواخت مرادرد مارا در جهان درمان مبادا بی شما
مرگ بادا بی شما و جان مبادا بی شما
#مولانا ^^
ای فلک پرتو خورشید جهانتاب کجاست؟!اول به هزار لطف بنواخت مرا
آخر به هزار غصه بگداخت مرا
چون مهره مهر خویش میباخت مرا
چون من همه از شدم بی انداخت مرا
دادار گیتی چشم روشن دار کز فرط ستمای فلک پرتو خورشید جهانتاب کجاست؟!
کامشب از غصه بمردیم و سحر دیر آمد... ^^

یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیمدادار گیتی چشم روشن دار کز فرط ستم
بر لب آمد جان و تو غرق تماشا گشته ای

دیدی ای دل که غم عشق دگر بار چه کردسرزنشم مکن اگر از همه پا کشیده ام
طبع لطیف آدمی با همه سر نمیکند
دل میرود ز دستم، صاحبدل آن خدارادیدی ای دل که غم عشق دگر بار چه کرد
چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد
ای عاشقان! ای عاشقان! من خاک را گوهر کنمدل میرود ز دستم، صاحبدل آن خدارا
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا... ^^
ظالم آن قومی که چشمان دوختندمگر دل میکنم از تو بیا مهمان به راه انداز
که با حسرت وداعت میکنم حافظ، خداحافظ
در نظربازیِ ما بیخبران حیرانندظالم آن قومی که چشمان دوختند
زان سخنها عالمی را سوختند ^^
در کوی نیک نامی مارا گذر ندادنددر نظربازیِ ما بیخبران حیرانند
من چُنینم که نمودم دگر ایشان دانند
