• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

مشاعره

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع mohad_z
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
تا جهان باقی و آئین محبت باقی است
شعر حافظ همه جا ورد زبان خواهد بود
شهریار
 
باران که در لطافت طبعش خلاف نيست
در باغ لاله رويد و در شوره زار خس
 
ساقی سیم ساق من گر همه درد می دهد
کیست که تن چو جام می جمله دهن نمیکند
[/QUOTE
درین دنیای بی‌حاصل چرا مغرور میگردی؟
سلیمان گر شوی آخر،نصیب مور میگردی
 
درین دنیای بی‌حاصل چرا مغرور میگردی؟
سلیمان گر شوی آخر،نصیب مور میگردی
یک ذره نسیم خاک پایت بوزید
زو گشت درین جهان همه حسن پدید
هر کس که از آن حسن یکی ذره بدید
بفروخت دل و دیده و مهر تو خرید
 
یک ذره نسیم خاک پایت بوزید
زو گشت درین جهان همه حسن پدید
هر کس که از آن حسن یکی ذره بدید
بفروخت دل و دیده و مهر تو خرید
درد یک پنجره را پنجره ها می فهمند
معنی کور شدن را گره ها می فهمند
سخت بالا بروی ساده بیایی پایین
قصه ی تلخ مرا سرسره ها می فهمند
 
درد یک پنجره را پنجره ها می فهمند
معنی کور شدن را گره ها می فهمند
سخت بالا بروی ساده بیایی پایین
قصه ی تلخ مرا سرسره ها می فهمند
دل سیر شد از غصه گردون خوردن
وز دست ستم سیلی هر دون خوردن
تا چند چو نای هر نفس ناله زدن
تا کی چو پیاله دم به دم خون خوردن
 
دل سیر شد از غصه گردون خوردن
وز دست ستم سیلی هر دون خوردن
تا چند چو نای هر نفس ناله زدن
تا کی چو پیاله دم به دم خون خوردن
ندیدم خوشتر از شعر تو حافظ/ به قرآنی که اندر سینه داری
 
تا علی گفتم زبان آتش گرفت
پیش چشمم آسمان آتش گرفت
 
تا علی گفتم زبان آتش گرفت
پیش چشمم آسمان آتش گرفت
تا یار مرا ربوده از هستی خویش
واقف نیم از بلندی و پستی خویش
آنگونه ز جام عشق مستم دارد
کاگاه نیم ز خویش و از مستی خویش
 
شمع خندید و به هر بزم از آن معنی سوخت
خنده بیچاره ندانست که جایی دارد
دیشب که دلم ز تاب هجران میسوخت
اشکم همه در دیده گریان میسوخت
میسوختم آنچنان که غیر از دل تو
بر من دل کافر و مسلمان میسوخت
 
دیشب که دلم ز تاب هجران میسوخت
اشکم همه در دیده گریان میسوخت
میسوختم آنچنان که غیر از دل تو
بر من دل کافر و مسلمان میسوخت
تا تو مراد من دهی کشته مرا فراق تو / تا تو مراد من دهی من به خدا رسیده ام
 
Back
بالا