• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

مشاعره

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع mohad_z
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
تو مرا یاد کنی یا نکنی
باورت گر بشود یا نشود حرفی نیست
اما نفسم میگیرد در هوایی که نفس های تو نیست
تا کی به تمنای وصال تو یگانه
اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه
 
تا بغایت ره میخانه نمیدانستم
ورنه مستوری ما تا به چه غایت باشد
در کارگه کوزه گری رفتم دوش دیدم دوهزار کوزه گویا و خموش
ناگه یکی کوزه براورد خروش کو کوزه گر و کوزه خر و کوزه فروش
 
در کارگه کوزه گری رفتم دوش دیدم دوهزار کوزه گویا و خموش
ناگه یکی کوزه براورد خروش کو کوزه گر و کوزه خر و کوزه فروش
شرم از آن چشم سیه بادش و مژگان بلند
هر که دل بردن او دید و در انکار منست
 
شرم از آن چشم سیه بادش و مژگان بلند
هر که دل بردن او دید و در انکار منست
تا ببندی چشم کورت میکند تا شدی نزدیک دورت میکند
کج گشودی دست سنگت میکند کج نهادی پای ، لنگت میکند
 
تا ببندی چشم کورت میکند تا شدی نزدیک دورت میکند
کج گشودی دست سنگت میکند کج نهادی پای ، لنگت میکند
دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما
چیست یاران طریقت بعد ازین تدبیر ما
 
دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما
چیست یاران طریقت بعد ازین تدبیر ما
اهل کاشانم پیشه ام نقاشی است
گاه گاهی قفسی میسازم با رنگ
میفروشم به شما تا به اواز شقایق که در ان زندانی است
دل تنهایی تان تازه شود
 
اهل کاشانم پیشه ام نقاشی است
گاه گاهی قفسی میسازم با رنگ
میفروشم به شما تا به اواز شقایق که در ان زندانی است
دل تنهایی تان تازه شود
دردم از یارست و درمان نیز هم
دل فدای او شد و جان نیز هم
 
مي رود عمر عزيز ما، دريغا چاره چيست
دي برفت و ميرود امروز و فردا، چاره چيست
ترسم این قوم که بر دُردکشان میخندند
در سر کار خرابات کنند ایمان را
 
ترسم این قوم که بر دُردکشان میخندند
در سر کار خرابات کنند ایمان را
ان قصر که جمشید در ان جام گرفت اهو بچه کرد و روبه ارام گرفت
بهرام که گور میگرفتی همه عمر دیدی که چگونه گور بهرام گرفت
 
مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم
هوادارن کویش را چو جان خویشتن دارم
مرا میبینی و هر دم زیادت مینی دردم
تو را میبینم و میلم زیادت میشود هر دم
 
Back
بالا