saba.hjm
Olmazsa alışırız(:
- ارسالها
- 874
- امتیاز
- 25,709
- نام مرکز سمپاد
- فزرانگان
- شهر
- سراب
- سال فارغ التحصیلی
- 1400
دردیست غیر مردن کان را دوا نباشدشب از تلالو يادت به آسمان دلم
تمام پنجره ها نقش ماه ميگيرند
پس من چگونه گویم این درد را دوا کن
دردیست غیر مردن کان را دوا نباشدشب از تلالو يادت به آسمان دلم
تمام پنجره ها نقش ماه ميگيرند
نیست در عالم ز هجران تلخ تردردیست غیر مردن کان را دوا نباشد
پس من چگونه گویم این درد را دوا کن
نان بی تو مرا زهر است نه ناننیست در عالم ز هجران تلخ تر
هر چه خواهی کن و لیک آن نکن
یا رب نظری بر من سرگردان کننان بی تو مرا زهر است نه نان
هم نان منی هم آب منی
نان بی تو مرا...یا رب نظری بر من سرگردان کن
لطفی به من دلشده ی حیران کن
با من مکن آنچه من سزای آنم
آنچه از کرم و لطف تو زیبد آن کن

دل خسته هلالی، چو بسوختی حذر کننان بی تو مرا...
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد
هر که پا از حد خود برتر نهددل خسته هلالی، چو بسوختی حذر کن
که مباد از آتش او برسد بتو شراره
دور از رخ تو دم به دم از گوشه چشمهر که پا از حد خود برتر نهد
سر دهد بر باد و تن بر سر نهد
تو همانی که دلم لک زده لبخندش رادور از رخ تو دم به دم از گوشه چشم
سیلاب سرشک آمدوطوفان بلا رفت
از دوست به یادگار دردی دارمتو همانی که دلم لک زده لبخندش را
او که هرگز نتوان یافت همانندش را
منم آن شاعر دلخون که فقط خرج تواز دوست به یادگار دردی دارم
که ان درد به صد هزار درمان ندهم

امروز سینه ام ز غمت لب به لب شدهمنم آن شاعر دلخون که فقط خرج تو
کردغزل و عاطفه و روح هنرمندش را
ادامه ی شعری قبلی بود که گفتم![]()
دلم از جان خویش دست بشستامروز سینه ز غمت لب به لب شده
فردا دو چشمه زان غم انبوه می جهد
درم از دیده چکان است به یاد لب لعلتدلم از جان خویش دست بشست
بعد از آن دیده بر رخ تو فکند
عراقی
من گنگ خواب دیده و عالم تمام کردرم از دیده چکان است به یاد لب لعلت
نگهی باز به من کن که بسی در بچکانم
شاید خدا به خاطر غم آفریده استمن گنگ خواب دیده و عالم تمام کر
من عاجزم ز گفتن و خلق از شنیدنش
قصه ی فرهاد دنیا را گرفت ای پادشاهشاید خدا به خاطر غم آفریده است
من را که ناله میکنم از امتحان عشق
تو همانی که دلم لک زده لبخندش راقصه ی فرهاد دنیا را گرفت ای پادشاه
دل به دست آوردن از کشور گشایی بهتر است
از رقیبان کمین کرده عقب می ماندتو همانی که دلم لک زده لبخندش را
او که هرگز نتوان یافت همانندش ا
اشتیاقی که به دیدار تو دارد دل مناز رقیبان کمین کرده عقب می ماند
هر که تبلیغ کند خوبی دلبندش را
مثل آن خواب بعید است ببیند دیگر
هر که تعریف کند خواب خوشایندش را
