مشاعره واژه‌نما

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Hecate
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
مست بگذشتی از خلوتیان ملکوت
به تماشای تو آشوب قیامت برخاست
 
راز درون پرده ز رندان مست پرس

کاین حال نیست زاهد عالی‌مقام را
 
حال دلم ز خال تو هست در آتشش وطن
جسمم از آن دو چشم تو خسته شده‌ست و ناتوان
 
حال دلم ز خال تو هست در آتشش وطن
جسمم از آن دو چشم تو خسته شده‌ست و ناتوان
هوایِ کویِ تو از سر نمی‌رود آری
غریب را دلِ سرگشته با وطن باشد
 
عقاب عاشق خانه! بدون پر برگشت


غریب رفت، غریبانه تر پدر برگشت
چو عاشق می‌شدم گفتم که بردم گوهر مقصود
ندانستم که این دریا چه موج خون‌فشان دارد
 
چو عاشق می‌شدم گفتم که بردم گوهر مقصود
ندانستم که این دریا چه موج خون‌فشان دارد
پدر شکستن ابری میان هق هق بود

پدر اگرچه غریبه، هنوز عاشق بود....
 
نگاه کردم و دیدم پدر سرش خم بود

نه! غم نداشت، پدر واقعا خود غم بود!!
سینه از آتش دل، در غم جانانه بسوخت
آتشی بود در این خانه، که کاشانه بسوخت
 
نماندست چیزی به جز غم... مهم نیست!

گرفته دلم از دو عالم... مهم نیست
نه به تنها حیوانات و نباتات و جماد
هر چه در عالم امر است به فرمان تو باد
 
نه به تنها حیوانات و نباتات و جماد
هر چه در عالم امر است به فرمان تو باد
به زنی خسته از این آمدن و رفتن ها

به زنی بیشتر از بیشتر از تو، تنها!
 
Back
بالا