• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

مشاعره واژه‌نما

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Hecate
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
ای جان جان جانم
تو جان جان جانی
بیرون ز‌ جان و تن چیست
آنی و بیش از انی
مرا عهدی‌ست با جانان که تا جان در بدن دارم
هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم
 
عهد

لاله کاران دگر لاله مکارید
باغبانان دو دست از گل بدارید
اگر عهد گلان این بو که دیدم
بیخ گل بر کنید و خار بکارید
 
عهد

لاله کاران دگر لاله مکارید
باغبانان دو دست از گل بدارید
اگر عهد گلان این بو که دیدم
بیخ گل بر کنید و خار بکارید
به لاله دوش نسرین گفت برخیزیم مستانه
به دامان گل تازه درآویزیم مستانه
چو باده بر سر باده خوریم از گلرخ ساده
بیا تا چون گل و لاله درآمیزیم مستانه
 
به لاله دوش نسرین گفت برخیزیم مستانه
به دامان گل تازه درآویزیم مستانه
چو باده بر سر باده خوریم از گلرخ ساده
بیا تا چون گل و لاله درآمیزیم مستانه
بیا که قصر امل سخت سست بنیاد است
بیار باده که بنیاد عمر بر باد است
 
بیا که قصر امل سخت سست بنیاد است
بیار باده که بنیاد عمر بر باد است
آن قصر که با چرخ همی‌ زد پهلو
بر درگه آن شهان نهادندی رو
دیدیم که بر کنگره‌اش فاخته‌ای
بنشسته همی‌ گفت که کوکو کوکو
 
آن قصر که با چرخ همی‌ زد پهلو
بر درگه آن شهان نهادندی رو
دیدیم که بر کنگره‌اش فاخته‌ای
بنشسته همی‌ گفت که کوکو کوکو
چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد
من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک ! :)
 
  • لایک
امتیازات: 20T10
چرخ فلک با همه کار و کیا گرد خدا گردد چون آسیا
...
تازه فهمیدم خدایم این خداست
این خدای مهربان و آشناست
دوستی از من به من نزدیک تر
از رگ گردن به من نزدیک تر
...
 
  • دابل‌لایک
امتیازات: 20T10
...
تازه فهمیدم خدایم این خداست
این خدای مهربان و آشناست
دوستی از من به من نزدیک تر
از رگ گردن به من نزدیک تر
...
یک روز میاید و بماند که چه دیر است
روزی که نفهمد که چه گفتیم و که بودیم

بعد از تو اگر هم کسی آمد به سراغم
آمد ببرد آنچه ز تو تازه سرودیم
 
یک روز میاید و بماند که چه دیر است
روزی که نفهمد که چه گفتیم و که بودیم

بعد از تو اگر هم کسی آمد به سراغم
آمد ببرد آنچه ز تو تازه سرودیم
همجو نرگس تا گشودم چشم پیوستم به خاک گل دو روزی بیشتر مهمان گلشن نیست نیست
 
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل
کجا دانند حال ما سبکباران ساحل ها
نیست رنگی که بگوید با من
اندکی صبر، سحر نزدیک است:
هردم این بانگ برآرم از دل:
وای، این شب چقدر تاریک است!
 
ماه روی تو که بر چهره‌ی مهتاب نشست
عشق همراه غزل بر دلِ بی‌تاب نشست
عشق چون زد به دلم، آینه و جام شکست
مشق عشق تو همان لحظه به مضراب نشست
ما پلنگیم مگو لکه به پیراهنِ ماست
مشکل از آینه توست خطا از ما نیست
 
وقتی گریبان عدم
با دست خلقت می‌درید
من عاشق چشمت شدم
نه عقل بود و نه دلی
چیزی نمی‌دانم از این
دیوانگی و عاقلی
(افشین یداللهی - البته یه بخشش رو برای کوتاه کردن حذفش کردم)
من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوش
که تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی
 
از برای امتحان چندی مرا دیوانه کن
گر به از مجنون نباشم باز عاقل کن مرا
شبی مجنون به لیلی گفت کای محبوب بی‌همتا
تو را عاشق شود پیدا ولی مجنون نخواهد شد
 
گرم بازآمدی محبوبِ سیم‌اندامِ سنگین‌دل
گل از خارم برآوردی و خار از پا و پا از گِل
آسیمه سر، آسیمه دل، پای خرد مانده به گل
عقل از تمنایش خجل، دیوانه‌ام، دیوانه‌ام
 
  • لایک
امتیازات: T2010
لذت دیوانِگی در سنگ طفلان خوردن است
حیف از اوقات مجنون را که در هامون گذشت
ای خوب تر از لیلی بیم است که چون مجنون
عشق تو بگرداند در کوه و بیابانم
 
  • لایک
امتیازات: T2010
بیم است که سودایت دیوانه کند ما را
در شهر به بدنامی افسانه کند ما را
بهر تو ز عقل و دین بیگانه شدم آری
ترسم که غمت از جان بیگانه کند ما را
(امیرخسرو دهلوی)


ترسم که اشک در غمِ ما پرده‌در شود
وین رازِ سر به مُهر به عالَم سَمَر شود
گویند سنگ لَعل شود در مقامِ صبر
آری شود، ولیک به خونِ جگر شود
خواهم شدن به میکده گریان و دادخواه
کز دستِ غم خلاصِ من آنجا مگر شود
از هر کرانه تیرِ دعا کرده‌ام روان
باشد کز آن میانه یکی کارگر شود
 
  • لایک
امتیازات: T2010
Back
بالا