• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

مشاعره

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع mohad_z
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
مرغ باغ ملکوتم نِیم از عالم خاک
چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم
مولانا
ما حسرت و دلتنگی و تنهایی عشقیم
یعقوب پسر دید، زلیخا که جوان شد
_حامد عسکری
 
در این زمانه، که عقیم است جمله صحبت ها
کناره گیر و غنیمت شمار عزلت را
صائب تبریزی
اول به بانگ نای و نی آرد به دل پیغام وی
وانگه به یک پیمانه می با من وفاداری کند
 
چه استراحت خوبی‌ست در‌جوار خودم
خودم برای خودم،با خودم،کنار خودم
 
هواخواه توام جانـــا و می‌دانم که می‌دانی
که هم نادیده می‌بینی و هم ننوشته می‌خوانی


ملامت‌گو چه دریابد میان عاشق و معـشـوق؟
نبیند چشم نابینا خصوص اسرار پنهـــــــــــــانی


بیفشان زلــــف و صوفی را به پابازی و رقص آور
که از هر رقعهٔ دلقش هزاران بت بیفــــــــشانی

حـــــــــــــــــآفـــــــــــــــــــــظ​


یارم تویی به عالم، یار دگر ندارم
تا در تنم بود جان، دل از تو برندارم
 
ملامت گوی عاشق را
چه گوید مردم دانا؟
که حال غرقه در دریا،
نداند خفته بر ساحل!
لب و دندان سنایی همه توحید تو گوید
مگر از آتش دوزخ بودش روی رهایی
 
یاری اندر کس نمی‌بینیم یاران را چه شد
دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد
در کوچه‌ی دلدادگی‌ ات سخت پریشم
از لعل لبت جرعه‌ ی نابی بچشانم
 
Back
بالا