• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

مشاعره

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع mohad_z
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
در آن سرای که زن نیست، انس و شَفـقَت نیست
در آن وجود که دل مرده، مرده است روان
نتوان عاشق فرزانه به افسانه فریفت
من به هيچ آيه و افسون دل از او بر نکنم
 
در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم
بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم
مرا مهر سیه‌چشمان ز سر بیرون نخواهد شد
قضای آسمان است این و دیگرگون نخواهد شد
 
از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران
رفتم از کوی تو لیکن عقب سرنگران
اینی که گفتی از شعراییه که خیلی دوستش دارم:‌)
نگفتمت مرو آن‌جا که آشنات منم
در این سراب فنا چشمه حیات منم
 
اینی که گفتی از شعراییه که خیلی دوستش دارم:‌)
نگفتمت مرو آن‌جا که آشنات منم
در این سراب فنا چشمه حیات منم
من‌ هر نفسم‌ بر نفس‌ ناز تو بند است
من‌ مشتريم‌ قيمت‌ لبخند تو چند است
 
من‌ هر نفسم‌ بر نفس‌ ناز تو بند است
من‌ مشتريم‌ قيمت‌ لبخند تو چند است
تو گذشتی و گذشت آن‌چه تو با ما کردی
تو بمان و دگران، وای به حال دگران
 
تو گذشتی و گذشت آن‌چه تو با ما کردی
تو بمان و دگران، وای به حال دگران
ﻧﻪ ﻇﻠﻢ ﺑﻪ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻧﻤﻮﺩﯾﻢ
ﻧﻪ ﺍﻫﻞ ﺭﯾﺎ ﻭ ﻣﮑﺮ ﺑﻮﺩﯾﻢ
ﺭﺍﺿﯽ ﭼﻮ ﺑﻪ ﺭﺯﻕ ﺧﻮﯾﺶ ﺑﻮﺩﯾﻢ
ﺍﺯ ﺳﻔﺮ ﮐﺲ ﻧﺎﻥ نرﺑﻮﺩﯾﻢ
 
ﻧﻪ ﻇﻠﻢ ﺑﻪ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻧﻤﻮﺩﯾﻢ
ﻧﻪ ﺍﻫﻞ ﺭﯾﺎ ﻭ ﻣﮑﺮ ﺑﻮﺩﯾﻢ
ﺭﺍﺿﯽ ﭼﻮ ﺑﻪ ﺭﺯﻕ ﺧﻮﯾﺶ ﺑﻮﺩﯾﻢ
ﺍﺯ ﺳﻔﺮ ﮐﺲ ﻧﺎﻥ نرﺑﻮﺩﯾﻢ
ماه در ابر رود چون تو برآیی لب بام
گل کم از خار شود چون تو به گلزار آیی
 
Back
بالا