- ارسالها
- 17
- امتیاز
- 231
- نام مرکز سمپاد
- فرزانگان
- شهر
- تهِ دریا
- سال فارغ التحصیلی
- 1405
مشتاق توام با همه جوری و جفاییدیگر گذشته از سر و سامان من مپرس
من بیتو دست از این سر و سامان کشیدهام
محبوب منی با همه جرمی و خطایی
مشتاق توام با همه جوری و جفاییدیگر گذشته از سر و سامان من مپرس
من بیتو دست از این سر و سامان کشیدهام

یکی دیوانهای آتش بر افروختمشتاق توام با همه جوری و جفایی
محبوب منی با همه جرمی و خطایی
دعوی نکنم که عاشق روی توامیکی دیوانهای آتش بر افروخت
در آن ھنگامه جان خویش را سوخت
ھمه خاکسترش را باد میبرد
وجودش را جھان از یاد میبرد
مست بگذشتی و از خلوتیان ملکوتمرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم
درین دو هفته که مهمان این چمن شدهایتا جهان باقی و آئین محبت باقی است
شعر حافظ همهجا ورد زبان خواهد بود
تنگ غروب و هول بیابان و راه دوردرین دو هفته که مهمان این چمن شدهای
به خنده لب مگشا، روزگار گلچین است
وگر پهلوانی ندانی زبانسیر نیم سیر نی از لب خندان تو
ای که هزار آفرین بر لب و دندان تو

نی نی که کشته را دم او جان همیدهدنگردد دلت سیر از آموختن به اندیشگان مغز را سوختن
دعایی گر نمیگویی به دشنامی عزیزم کننی نی که کشته را دم او جان همیدهد
گرچه به غمزه عاشق بسیار میکشد
یاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکرددعایی گر نمیگویی به دشنامی عزیزم کن
که گر تلخ است شیرین است از آن لب هر چه فرمایی

درود آوریدش خجسته سروشیاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکرد
به وداعی دل غم دیده ما شاد نکرد
شده دلتنگ شوی غم به جهانت برسددرود آوریدش خجسته سروش
کز این بیش مخروش و باز آر هوش

دانی که چرا راز نهان با تو نگویم؟شده دلتنگ شوی غم به جهانت برسد
گره ات کور شود غم به روانت برسد
یاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکرددانی که چرا راز نهان با تو نگویم؟
طوطیصفتی، طاقت اسرار نداری
دور فلکی یک سره بر منهج عدل استیاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکرد
به وداعی دل غمدیده ما شاد نکرد
لاله رخا سمن برا سرو روان کیستیدور فلکی یک سره بر منهج عدل است
خوش باش که ظالم نبرد راه به منزل
