- ارسالها
- 27
- امتیاز
- 470
- نام مرکز سمپاد
- فرزانگان
- شهر
- تهِ دریا
- سال فارغ التحصیلی
- 1405
مست بگذشتی و از خلوتیان ملکوتمرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم
به تماشای تو آشوب قیامت برخاست
مست بگذشتی و از خلوتیان ملکوتمرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم
درین دو هفته که مهمان این چمن شدهایتا جهان باقی و آئین محبت باقی است
شعر حافظ همهجا ورد زبان خواهد بود
تنگ غروب و هول بیابان و راه دوردرین دو هفته که مهمان این چمن شدهای
به خنده لب مگشا، روزگار گلچین است
وگر پهلوانی ندانی زبانسیر نیم سیر نی از لب خندان تو
ای که هزار آفرین بر لب و دندان تو

نی نی که کشته را دم او جان همیدهدنگردد دلت سیر از آموختن به اندیشگان مغز را سوختن
دعایی گر نمیگویی به دشنامی عزیزم کننی نی که کشته را دم او جان همیدهد
گرچه به غمزه عاشق بسیار میکشد
یاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکرددعایی گر نمیگویی به دشنامی عزیزم کن
که گر تلخ است شیرین است از آن لب هر چه فرمایی

درود آوریدش خجسته سروشیاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکرد
به وداعی دل غم دیده ما شاد نکرد
شده دلتنگ شوی غم به جهانت برسددرود آوریدش خجسته سروش
کز این بیش مخروش و باز آر هوش

دانی که چرا راز نهان با تو نگویم؟شده دلتنگ شوی غم به جهانت برسد
گره ات کور شود غم به روانت برسد
یاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکرددانی که چرا راز نهان با تو نگویم؟
طوطیصفتی، طاقت اسرار نداری
دور فلکی یک سره بر منهج عدل استیاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکرد
به وداعی دل غمدیده ما شاد نکرد
لاله رخا سمن برا سرو روان کیستیدور فلکی یک سره بر منهج عدل است
خوش باش که ظالم نبرد راه به منزل
یکی روبهی دید بی دست و پایلاله رخا سمن برا سرو روان کیستی
سنگ دلا ستم گرا آفت جان کیستی
یک دم مرا به گوشهی راحت رها مکنیکی روبهی دید بی دست و پای
فروماند در لطف و صنع خدای
من بلوطی پیر بودم پای یک کوه بلندیک دم مرا به گوشهی راحت رها مکن
با من تلاش کن که بدانم نمرده ام
دل و دینم، دل و دینم ببرده استمن بلوطی پیر بودم پای یک کوه بلند
نیمم آتش سوخت نیم دیگرم را باد برد
