• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

مشاعره

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع mohad_z
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
ندارم دستت از دامن به جز در خاک و آن دم هم
چو بر خاکم روان گردی بگیرد دامنت گردم
من بدین خوبی و زیبایی ندیدم روی را
وین دلآویزی و دلبندی نباشد موی را
 
ای که همه نگاه من خورده گره‌ به روی تو
تا نرود نفس ز تن پا نکشم ز کوی تو
وفایی نیست در گل ها منال ای بلبل مسکین
کزین گلها پس از ما هم فراوان روید از گلها
 
وفایی نیست در گل ها منال ای بلبل مسکین
کزین گلها پس از ما هم فراوان روید از گلها
ای بت لشکری ای شاه من و ماه سپاه
سپر انداخته‌ام هرچه تو پیکار آیی
 
دست نوازشی به سر و گوش من بکش
سازی شدی که شور و نوایی بخوانمت
تا زدم یک جرعه می از چشم مستت
تا گرفتم جام مدهوشی ز دستت
شد زمین مست، آسمان مست
بلبلان نغمه خوان مست
باغ مست و باغبان مست
 
تا زدم یک جرعه می از چشم مستت
تا گرفتم جام مدهوشی ز دستت
شد زمین مست، آسمان مست
بلبلان نغمه خوان مست
باغ مست و باغبان مست
تو خود به جامه خوابی و ساقیان صبوح
به یاد چشم تو گیرند جام صهبا را
 
شب تا سحر مِی‌نَغنَوَم‌، واندرز‌ کس مِی‌نَشنَوَم
وین ره نه قاصد می‌روم، کز کف عنانم‌ می‌رود
حافظ‌
دلا دیدی که آن فرزانه فرزند
چه دید اندر خم این طاق رنگین؟
به جای لوح سیمین در کنارش
فلک بر سر نهادش لوح سنگین
-حافظ
 
نشسته‌ام در انتظار این غبار بی‌سوار
دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی‌زند
سایه‌
دل بسی خون به کف اورد ولی دیده بریخت
الله الله که تلف کرد و که اندوخته بود
-حافظ
 
دل بسی خون به کف اورد ولی دیده بریخت
الله الله که تلف کرد و که اندوخته بود
-حافظ
دی می‌شد و گفتم صنما عهد به جای آن
گفتا غلطی خواجه در این عهد وفا نیست
 
Back
بالا