- ارسالها
- 2,364
- امتیاز
- 48,070
- نام مرکز سمپاد
- .
- شهر
- .
- سال فارغ التحصیلی
- 1370
در خیالات خودم در زیر بارانی که نیستیاری اندر کس نمیبینیم یاران را چه شد؟
دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد؟
میرسم با تو به خانه از خیابانی که نیست
در خیالات خودم در زیر بارانی که نیستیاری اندر کس نمیبینیم یاران را چه شد؟
دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد؟
تا کی از دست فراق تو ستمها بینیم؟در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست
میرسم با تو به خانه از خیابانی که نیست
ما را غم هجران تو بد واقعهای بودتا کی از دست فراق تو ستمها بینیم؟
هیچ باشد که تو را بار دگر وابینیم

مینویسم ای یارتا کی از دست فراق تو ستمها بینیم؟
هیچ باشد که تو را بار دگر وابینیم
تویی که بر سرِ خوبانِ کشوری چون تاجمینویسم ای یار
خانه ی ما اینجاست
تا که سهراب نپرسد دیگر
خانه دوست کجاست
دست در حلقهٔ آن زلفِ دوتا نتوان کردما را غم هجران تو بد واقعهای بود
این واقعه را چاره و تدبیر چه باشد.
گویی که: به تقصیر ز ما کام نیابی
جان میدهم از عشق تو، تقصیر چه باشد؟

جام دريا از شراب بوسه خورشيد لبريز استتویی که بر سرِ خوبانِ کشوری چون تاج
سِزَد اگر همهٔ دلبران دَهَندَت باج
دل را چنان به هجر تو بستم که بعد از ایندست در حلقهٔ آن زلفِ دوتا نتوان کرد
تکیه بر عهدِ تو و بادِ صبا نتوان کرد

من دلم می خواهددل را چنان به هجر تو بستم که بعد از این
دیگر هوای دلبر دیگر نمیکنم
ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردیمن دلم می خواهد
خانه ای داشته باشم پر دوست
کنج هر دیوارش دوست هایم بنشینند ارام
زلفت هزار دل به یکی تار مو ببستجام دريا از شراب بوسه خورشيد لبريز است
جنگل شب تا سحر تن شسته در باران ،خيال انگيز
نه مرا طاقت غربت نه تو را خاطر قربتما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی
تو بمان و دگران وای به حال دگران
دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفتقبلا تو "دیوان" یه تاپیک با عنوان "مشاعره هفتگی" داشتیم، اما این تاپیک صرفا مشاعره عادیه!
لطفا حداقل ابیاتی رو که تو آخرین صفحهست بخونید و سعی کنید، پست تکراری ندید.
اسم شاعر هم ترجیحا بنویسید
×بچهها قبل ارسال پستتون یه رفرش کنید تکراری نباشه.
اگه دیدید زودتر از شما گفتن برای جلوگیری از چند راهه شدن مشاعره پستتون رو ویرایش یا پاک کنید
برای شروع خودم یه بیت از "حسین منزوی" میگم براتون
نازنینم رنجش از دیوانگی هایم خطاست
عشق را همواره با دیوانگی پیوند هاست
"ت" بده بیاد
رفته به سفر یارم، یارم به سفر رفتهدور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت
دائما یکسان نباشد حال دوران غم مخور
🌌

دلم یک دوست میخواهد که خیلی مهربان باشدرفته به سفر یارم، یارم به سفر رفته
ای دل چه کنم تنها؟ تنها چه کنم ای دل؟
دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرسدلم یک دوست میخواهد که خیلی مهربان باشد
دلش اندازه دریا به رنگ اسمان باشد
سوی من لب چه میگزی که مگویدارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس
که چنان زو شده ام بی سر و سامان که مپرس
سرو چنان من چرا میل چمن نمیکندسوی من لب چه میگزی که مگوی
لب لعلی گزیدهام که مپرس
دلم ز صومعه بگرفت و خرقه سالوسسرو چنان من چرا میل چمن نمیکند
همدم گل نمیشود یاد سمن نمیکند
آسمان بار امانت نتوانست کشیددلم ز صومعه بگرفت و خرقه سالوس
کجاست دیر مغان و شراب ناب کجا؟
دیگر چه فرقی میکند در خان یک یا خان هفتآسمان بار امانت نتوانست کشید
قرعه فال به نام من دیوانه زدند
