- ارسالها
- 134
- امتیاز
- 4,533
- نام مرکز سمپاد
- فرزانگان یک
- شهر
- تهران
- سال فارغ التحصیلی
- 1406
مرا میبینی و هردم زیادت میکنی دردمشمعم که با نسیم سحرگاه سوختم
سر بر کشیدم از دل شب، آه سوختم
تو را میبینم و میلم زیادت میشود هردم
مرا میبینی و هردم زیادت میکنی دردمشمعم که با نسیم سحرگاه سوختم
سر بر کشیدم از دل شب، آه سوختم
مرا میبینی و هردم زیادت میکنی دردم
تو را میبینم و میلم زیادت میشود هردم
ز دست دیده و دل هر دو فریادمیان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست
تو خود حجاب خودی، حافظ از میان برخیز
ز دست دیده و دل هر دو فریاد
که هرچی دیده بیند دل کند یاد
تا عهد تو دربستم، عهد همه بشکستمای نسیم سحر آرامگاه یار کجاست
منزل آن مه عاشقکش عیار کجاست
ای که همه نگاه من خورده گره به موی توتا عهد تو دربستم، عهد همه بشکستم
بعد از تو روا باشد نقض همه پیمانها
ور ز در خویش برانی، به تو شکر گویمتای که همه نگاه من خورده گره به موی تو
تا نرود نفس ز تن پا نکشم ز کوی تو
تو دور دست امیدی و پای من خستهستور ز در خویش برانی، به تو شکر گویمت
زان که جز این در نگیرم ره سعادت
تو دور دست امیدی و پای من خستهست
چراغ چشم تو سبز است و راه من بستهست
تو آرزوی بلندی و دست من کوتاهتو را در دل نهان کردم ز چشم هر که آید
که این گنج نهان بهتر ز گنج شهرت
همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهیتو آرزوی بلندی و دست من کوتاه
مدام پیش نگاهی مدام پیش نگاه
تو مرا آزردیهمه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی
به پیام آشنایی بنوازد آیت
امروز من همه رو با ت به رگبار میبندم
تو به تقصیر خود افتادی از این در محرومتو مرا آزردی
تا خودم کوچ کنم از شهرت
تو درمانی و میمانی بر قلب مریض منتو به تقصیر خود افتادی از این در محروم
از که مینالی و فریاد چرا میکنی زلت
ندیدهام رخ خوبت به هیچ مهرو مهیتو درمانی و میمانی بر قلب مریض من
که درد آن نمیدانی، تویی و من نمیمانم
تا بهار دلنشین آمده سوی چمنندیدهام رخ خوبت به هیچ مهرو مهی
بجز تو بر دل من کس نخواهد یافت صفت
نفس باد صبا مشک فشان خواهد شدتا بهار دلنشین آمده سوی چمن
ای بهار آرزو بر سرم سایه فکن
نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد
عالم پیر دگر باره جوان خواهد شد
ثبات قدم از عاشقان طلب دارنددرد ما را نیست درمان الغیاث
هجر ما را نیست پایان الغیاث
ببخشید صبا :)
