- ارسالها
- 529
- امتیاز
- 12,672
- نام مرکز سمپاد
- فرزانگان ۴
- شهر
- تهران
- سال فارغ التحصیلی
- 1405
یک لحظه داغم میکشی یک دم به باغم میکشیبسیار سفر باید تا پخته شود خامی
صوفی نشود صافی تا درنکشد جامی
پیش چراغم میکشی تا وا شود چشمان من
یک لحظه داغم میکشی یک دم به باغم میکشیبسیار سفر باید تا پخته شود خامی
صوفی نشود صافی تا درنکشد جامی
ناز پرورد تنعم نبرد راه به دوستیک لحظه داغم میکشی یک دم به باغم میکشی
پیش چراغم میکشی تا وا شود چشمان من
یارا بهشت صحبت یاران همدمستدر خیال من نمیگنجد دلم را بشکنی
هرکسی آمد شکست اما تو هرکس نیستی
یکبار هم ای عشق من از عقل میندیشدر خیال من نمیگنجد دلم را بشکنی
هرکسی آمد شکست اما تو هرکس نیستی
آن دیده کز این ایوان، ایوان دگر بیندیکبار هم ای عشق من از عقل میندیش
بگذار که دل حل بکند مساله هارا...
دل ناله کند از من، من ناله کنم از دلآن دیده کز این ایوان، ایوان دگر بیند
صاحبنظری باشد، شیرین لقبی باشد
در کوی ما شکسته دلی میخرند و بستا بنا بر بن فانی باشد
بن بی نا به بادی باشد
تا خار غم عشقت آویخته در دامندر کوی
در کوی ما شکسته دلی میخرند و بس
بازار خود فروشی از آن سوی دیگر است
اشتیاقی كه به ديدار تو دارد دلِ منتا خار غم عشقت آویخته در دامن
کوته نظری باشد رفتن به گلستان ها!
نیست در عالم ز هجران تلخ تراشتیاقی كه به ديدار تو دارد دلِ من
دلِ من داند و من دانم و دل داند و من...

نخستین باده کاندر جام کردندنیست در عالم ز هجران تلخ تر
هرچه خواهی کن ولیکن آن مکن
مولانا
دل میرود ز دستم صاحب دل آن خدارانخستین باده کاندر جام کردند
ز چشم مست ساقی وام کردند
ماییم و موج سودا شب تا به روز تنهادر تاب و تب باد سحرگاه که بودم ؟
بعد از تب و گرمای سحرگاه چه بودم ؟
تو را با غیر میبینم صدایم در نمی آیدلب فرو بسته ام از ناله و فریاد ولی
دل ماتم زده در سینه من نوحه گر است
در این بازار گر سودیست با درویش خُرسندَستتو را با غیر میبینم صدایم در نمی آید
دلم می سوزد و کاری ز دستم بر نمی آید
هر آنکس که باتو نگوید درستیک بار به من قرعه ی عاشق شدن افتاد
یک بار دگر بار دگر بار دگر نه
