• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

مشاعره

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع mohad_z
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
تدبیر کرده اند که خاموشمان کنند
از سر گرفته تا به دو پا گوشمان کنند
هیهات ما جماعت ساکت نمی‌شویم
با صد بلا اگر چه هم آغوشمان کنند
درد است برایش همه شب شعر بخوانی
او محو تماشای کسی شعر بگوید (:
 
یک ذره وفا را به دو عالم نفروشیم
هر چند در این عهد خریدار ندارد
دل من جام لبریز از صفا بود
از این دل‌ها، از این دل‌ها جدا بود

شکستندش، به خودخواهی شکستند
خطا بود آن محبت‌ها خطا بود
 
یار بیگانه مشو تا نبری از خویشم
غم اغیار مخور تا نکنی ناشادم
ما چون ز دری پای کشیدیم ، کشیدیم
امید ز هر کس که بریدیم ، بریدیم
دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند
از گوشه‌ی بامی که پریدیم ، پریدیم
رم دادن صید خود از آغاز غلط بود
حالا که رماندی و رمیدیم ، رمیدیم
 
ما چون ز دری پای کشیدیم ، کشیدیم
امید ز هر کس که بریدیم ، بریدیم
دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند
از گوشه‌ی بامی که پریدیم ، پریدیم
رم دادن صید خود از آغاز غلط بود
حالا که رماندی و رمیدیم ، رمیدیم
ما گرچه رمیدیم از این کوی
کردیم به جانبی دگر روی
دل را نبریدیم ز لطفش
وصل است هنوز قدر یک موی
 
ما گرچه رمیدیم از این کوی
کردیم به جانبی دگر روی
دل را نبریدیم ز لطفش
وصل است هنوز قدر یک موی
یار آن بود که صبر کند بر جفای یار

ترک رضای خویش کند بر رضای یار
 
راه پنهانی میخانه ندانند همه کس
جز من و زاهد و شیخ و دو سه رسوای دگر
روزی مرا به خر گه سلطان نشانده اند
یک روز هم به کوی فقیران نشانده اند
دل کنده ام ز کون و مکانی که دم به دم
گاهی به این نشانده و گه آن نشانده اند
 
دگرم مگو که خواهم ز درگهت برانم
تو بر این و من برآنم که دل از تو برندارم
مائیم در این گوشه پنهان شده از مستی
ای دوست حریفان بین، یکجان شده از مستی
 
Back
بالا