• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

مشاعره

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع mohad_z
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
نزد شاهین محبت بی پر و بال آمدن
پیش باز عشق آئین کبوتر داشتن
نگارا، از وصال خود مرا تا کی جدا داری؟
چو شادم می‌توانی داشت، غمگینم چرا داری؟

چه دلداری؟ که هر لحظه دلم از غم به جان آری
چه غم خواری؟ که هر ساعت تنم را در بلا داری
 
نگارا، از وصال خود مرا تا کی جدا داری؟
چو شادم می‌توانی داشت، غمگینم چرا داری؟

چه دلداری؟ که هر لحظه دلم از غم به جان آری
چه غم خواری؟ که هر ساعت تنم را در بلا داری
یک نگاه توام از نقد دو عالم بس بود
یک نظر دیدم و تاوان دو عالم دادم

شهریار
 
یک نگاه توام از نقد دو عالم بس بود
یک نظر دیدم و تاوان دو عالم دادم

شهریار
من چون ز پا بیفتم درمان درد من اوست
درد آن بود که از پا درمان من بیفتد

شهریار
 
من چون ز پا بیفتم درمان درد من اوست
درد آن بود که از پا درمان من بیفتد

شهریار
در محفل شعر آمدم و رفتم و گفتند
ناخوانده چرا آمد و ناخوانده چرا رفت...؟!
:)
 
در محفل شعر آمدم و رفتم و گفتند
ناخوانده چرا آمد و ناخوانده چرا رفت...؟!
:)
و را دیدم دلم لرزید
نگاه تو به جان تابید

به یادِ خاطراتت، دل
گلی از باغ تو می چید
 
و را دیدم دلم لرزید
نگاه تو به جان تابید

به یادِ خاطراتت، دل
گلی از باغ تو می چید
درگیر تو بودم که نمازم به غذا رفت
در من غزلی درد کشد و سرِ زا رفت
 
روزگاریست که سودای بتان دین من است
غم این کار نشاط دل غمگین من است
دیدن روی تو را دیده جان بین باید
وین کجا مرتبه چشم جهان بین من است

حافظ
تو مگو همه به جنگند و ز صلح من چه آید
تو یکی نه ای هزاری تو چراغ خود برافروز
که یکی چراغ روشن ز هزار مرده بهتر
که به است یک قد خوش ز هزار قامت کوز
 
تو مگو همه به جنگند و ز صلح من چه آید
تو یکی نه ای هزاری تو چراغ خود برافروز
که یکی چراغ روشن ز هزار مرده بهتر
که به است یک قد خوش ز هزار قامت کوز
زمانه با تو نسازد اگر، تو با زمانه بساز
چه جای شکوه که گوشی به حرف تو نیست
 
زمانه با تو نسازد اگر، تو با زمانه بساز
چه جای شکوه که گوشی به حرف تو نیست
تورو به دست هیچکس ، دست خدا سپردم
چشمای تو یه دنیاست ، دست خدا سپردم
 
Back
بالا