• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

مشاعره

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع mohad_z
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
دردا که شب سیاه و چشمان ماست اعمی
یا رب چه سان نماید کوری رها به صحر
از یاد می‌برم
آن‌چه ‌را که یاد گرفته‌ام
در مدرسه
آینده
تقسیم بر ترس
حاصل‌اش فراموشی‌ست
زندگی
تقسیم بر ترس
حاصل‌اش جنون است
فراموشی
تقسیم بر جنون
حاصل‌اش جنگ است
من هنوز می‌دانم
که حاصل‌ ضرب ترس و جنون
زندگی‌ست _اریش فرید
 
از یاد می‌برم
آن‌چه ‌را که یاد گرفته‌ام
در مدرسه
آینده
تقسیم بر ترس
حاصل‌اش فراموشی‌ست
زندگی
تقسیم بر ترس
حاصل‌اش جنون است
فراموشی
تقسیم بر جنون
حاصل‌اش جنگ است
من هنوز می‌دانم
که حاصل‌ ضرب ترس و جنون
زندگی‌ست _اریش فرید
تو گل بدی و دل شدی،جاهل بدی عاقل شدی
آنکو کشیدت اینچنین آنسو کشاند کش کشان
ش
 
قاف ارزانی سیمرغ که مان ره ندهد
باده ای می به دو صد قاف برابر باشد
در زدم در وا نکرد از درز در دیدم که اوست
میزبان را از جواب پشت در باید شناخت
 
نوش دارویی و بعد از مرگ سهراب امدی
سنگدل این زودتر میخواستی حالا چرا
ای یوسف خوش نام ما، خوش می روی بر بام ما
ای در شکسته جام ما، ای بر دریده دام ما
ش* عاشق مجهول:|
 
ای یوسف خوش نام ما، خوش می روی بر بام ما
ای در شکسته جام ما، ای بر دریده دام ما
ش* عاشق مجهول:|
آدمی هر چه توانگر باشد
چو بدین نقطه رسد مسکین است

اندر آنجا که قضا حمله کند
چاره تسلیم و ادب تمکین است
 
آدمی هر چه توانگر باشد
چو بدین نقطه رسد مسکین است

اندر آنجا که قضا حمله کند
چاره تسلیم و ادب تمکین است
توبه کردم که تا که جانم برجاست***من چپ نروم، نگردم از سیرت راست
چندانک نظر همی کنم از چپ و راست***جمله چپ و راست و راست و چپ دلبر ماست
م*دیوانه عالِم:|
پ.ن:عالِِِِم نه عالَََََم
 
توبه کردم که تا که جانم برجاست***من چپ نروم، نگردم از سیرت راست
چندانک نظر همی کنم از چپ و راست***جمله چپ و راست و راست و چپ دلبر ماست
م*دیوانه عالِم:|
پ.ن:عالِِِِم نه عالَََََم
تیمار گر این دل، جز تیغ نبود آری
تیغی که به هر ناله، صد ناله دوا میداد
 
تیمار گر این دل، جز تیغ نبود آری
تیغی که به هر ناله، صد ناله دوا میداد
در عشق، نوا جزو زنده کند آنگه کُل***در باغ نخست غوره بود، آنگه مُل
اینست دلا، قاعده در فصل بهار***در بانگ شود گربه، و آنگه بلبل
ش
 
در عشق، نوا جزو زنده کند آنگه کُل***در باغ نخست غوره بود، آنگه مُل
اینست دلا، قاعده در فصل بهار***در بانگ شود گربه، و آنگه بلبل
ش
لیلای من که مرا وصلش آرزوست
جز او مرا نه در سر و او را صد اختر است
 
لیلای من که مرا وصلش آرزوست
جز او مرا نه در سر و او را صد اختر است
تو از خواری همی نالی، نمی بینی عنایتها***مخواه از حق عنایتها و یا کم کن شکایت ها
ش
 
Back
بالا