- ارسالها
- 6
- امتیاز
- 1,711
- نام مرکز سمپاد
- شهید بهشتی
- شهر
- دامغان
- سال فارغ التحصیلی
- 1398
دردا که شب سیاه و چشمان ماست اعمیدیدن روی تو هم از بامداد
درد مرا بین که چه آرام داد!
یا رب چه سان نماید کوری رها به صحرا
دردا که شب سیاه و چشمان ماست اعمیدیدن روی تو هم از بامداد
درد مرا بین که چه آرام داد!
از یاد میبرمدردا که شب سیاه و چشمان ماست اعمی
یا رب چه سان نماید کوری رها به صحر
تو گل بدی و دل شدی،جاهل بدی عاقل شدیاز یاد میبرم
آنچه را که یاد گرفتهام
در مدرسه
آینده
تقسیم بر ترس
حاصلاش فراموشیست
زندگی
تقسیم بر ترس
حاصلاش جنون است
فراموشی
تقسیم بر جنون
حاصلاش جنگ است
من هنوز میدانم
که حاصل ضرب ترس و جنون
زندگیست _اریش فرید
نا امیدم مکن از سابقه لطف ازلتو گل بدی و دل شدی،جاهل بدی عاقل شدی
آنکو کشیدت اینچنین آنسو کشاند کش کشان
ش
تا ز اخلاص و ریا بیرون شدمنا امیدم مکن از سابقه لطف ازل
تو پس پرده چه دانی که خوب است و که زشت
قاف ارزانی سیمرغ که مان ره ندهدتا ز اخلاص و ریا بیرون شدم
جان اخلاص و ریا اقبال عشق
در زدم در وا نکرد از درز در دیدم که اوستقاف ارزانی سیمرغ که مان ره ندهد
باده ای می به دو صد قاف برابر باشد
تماشا کرده ای هرگز غروب اختری را تودر زدم در وا نکرد از درز در دیدم که اوست
میزبان را از جواب پشت در باید شناخت
تماشا کرده ای هرگز غروب اختری را تو
به پهنای امید دل دمادم اختری میرد
تا شود این نقش تو رقصان بسوی آسماندر عالم بیوفا کسی خرم نیست
شادی و نشاط در بنیآدم نیست
نوش دارویی و بعد از مرگ سهراب امدیتا شود این نقش تو رقصان بسوی آسمان
تا شود این جان پاکت پرده سوز و گامزن
ای یوسف خوش نام ما، خوش می روی بر بام مانوش دارویی و بعد از مرگ سهراب امدی
سنگدل این زودتر میخواستی حالا چرا

آدمی هر چه توانگر باشدای یوسف خوش نام ما، خوش می روی بر بام ما
ای در شکسته جام ما، ای بر دریده دام ما
ش* عاشق مجهول![]()
توبه کردم که تا که جانم برجاست***من چپ نروم، نگردم از سیرت راستآدمی هر چه توانگر باشد
چو بدین نقطه رسد مسکین است
اندر آنجا که قضا حمله کند
چاره تسلیم و ادب تمکین است

تیمار گر این دل، جز تیغ نبود آریتوبه کردم که تا که جانم برجاست***من چپ نروم، نگردم از سیرت راست
چندانک نظر همی کنم از چپ و راست***جمله چپ و راست و راست و چپ دلبر ماست
م*دیوانه عالِم
پ.ن:عالِِِِم نه عالَََََم
در عشق، نوا جزو زنده کند آنگه کُل***در باغ نخست غوره بود، آنگه مُلتیمار گر این دل، جز تیغ نبود آری
تیغی که به هر ناله، صد ناله دوا میداد
لیلای من که مرا وصلش آرزوستدر عشق، نوا جزو زنده کند آنگه کُل***در باغ نخست غوره بود، آنگه مُل
اینست دلا، قاعده در فصل بهار***در بانگ شود گربه، و آنگه بلبل
ش
تو از خواری همی نالی، نمی بینی عنایتها***مخواه از حق عنایتها و یا کم کن شکایت هالیلای من که مرا وصلش آرزوست
جز او مرا نه در سر و او را صد اختر است
ای نسيم سحر آرامگه يار كجاستتو از خواری همی نالی، نمی بینی عنایتها***مخواه از حق عنایتها و یا کم کن شکایت ها
ش
ترکم نکن من بی تو بیمارمای نسيم سحر آرامگه يار كجاست
منزل آن مه عاشق كش عيار كجاست
