- ارسالها
- 6
- امتیاز
- 1,711
- نام مرکز سمپاد
- شهید بهشتی
- شهر
- دامغان
- سال فارغ التحصیلی
- 1398
دریا اگر چه دلی پر ز شور داشتترك گدايي مكن كه گنج بيابي
از نظر ره روي كه در گذر آيد
اما چه کس نهال محبت به شور کاشت
دریا اگر چه دلی پر ز شور داشتترك گدايي مكن كه گنج بيابي
از نظر ره روي كه در گذر آيد
تا پرده برافكندم از آن صورت زيبادریا اگر چه دلی پر ز شور داشت
اما چه کس نهال محبت به شور کاشت
مهیا شو که می آید طنین رحلت از کوسیتا پرده برافكندم از آن صورت زيبا
صاحب نظران را همه حيران تو كردم
دارم هواي صحبت ياران رفته رامهیا شو که می آید طنین رحلت از کوسی
که چون وقتش فرا برسد دگر نتوان مهیا شد
مستان به هوش آیید هوش اینجا نسیمی می وزددارم هواي صحبت ياران رفته را
ياري كن اي اجل كه به ياران رسانيم
دیدی که مرا هیچ کسی یاد نکردمستان به هوش آیید هوش اینجا نسیمی می وزد
کز لطف آنم مرغ دل، تا قاف جان ها می پرد
دو چشم خشک شد امروز از بس گریه بر دیروزدیدی که مرا هیچ کسی یاد نکرد
جز غم که هـزار آفــرین بر غم باد
در کار گلاب و گل حکم ازلی این بوددو چشم خشک شد امروز از بس گریه بر دیروز
دگر امشب کدامین چشم بر فردای من گرید؟
دست بی ذوق که پاشید خدا بذر مرادر کار گلاب و گل حکم ازلی این بود
کاین شاهد بازاری و آن پرده نشین باشد
مادر موسیقی بهشت همانا صدای توستدست بی ذوق که پاشید خدا بذر مرا
که به این خاک گذرانده شور افتادم
تنها دل ما نیست که در آتش و آب استمادر موسیقی بهشت همانا صدای توست
گوش دلم به زمزمه لای لای توست
دریای سرشک دیده ی پر نم ماستتنها دل ما نیست که در آتش و آب است
هر سوخته ای ، دیده تر داشته باشد
تو اگر باشی سرشار بهارم همه عمردریای سرشک دیده ی پر نم ماست
وان بار که کوه برنتابد غم ماست
در حسرت همدمی بشد عمر عزیز
ما در غم همدمیم و غم همدم ماست...
موسی که خدایش به مناجات گزیندتو اگر باشی سرشار بهارم همه عمر
چه غم از فته ی پاییز و زمستان دارم
در کجا علم سخن یاد گرفته ای که هنوزموسی که خدایش به مناجات گزیند
او بیند و هرگز به جز از اوی مبیند
تنت به ناز طبيبان نيازمند مباددر کجا علم سخن یاد گرفته ای که هنوز
ظاهرا معنی برگشت نمیدانی چیست!
دلم را چشمهایش تیرباران کرد تسلیممتنت به ناز طبيبان نيازمند مباد
وجود نازکت آزرده گزند مباد
دانی که چرا سر نهان با تونگویم؟دلم را چشمهایش تیرباران کرد تسلیمم
بگویید آن کمان ابرو سپاهش را نگه دارد
ای شما ای تمام عاشقان هر کجادانی که چرا سر نهان با تونگویم؟
طوطی صفتی طاقت اسرار نداری
از عشق من به هر سو در شهر، گفتگويي ستای شما ای تمام عاشقان هر کجا
از شما سوال میکنم نام یک نفر غریبه را
