• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

مشاعره

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع mohad_z
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
مرا بخندان ای مرا بگریان ای که مرده ایست قلیل
کسی که حاضر نیست نه شادمان شود نه سوگوار شود
دل بر دل او نهادم از شوق وصال
هم عاقبت آبگینه بر سنگ زدم
 
مست است یار و یاد حریفان نمیکند
ذکرش به خیر ساقی مسکین نواز من
 
نه شکوفه ای، نه برگی، نه ثمر، نه سایه دارم
همه حیرتم که دهقان، به چه کار کشت ما را
 
نه شکوفه ای، نه برگی، نه ثمر، نه سایه دارم
همه حیرتم که دهقان، به چه کار کشت ما را
آن یار که بی نظیر و بی مانند است
عقل و دل و جان به عشق او در بند است
در یک نظر از مقام عالی جان را
بر خاک نشاند و جان بدین خرسند است
 
آن یار که بی نظیر و بی مانند است
عقل و دل و جان به عشق او در بند است
در یک نظر از مقام عالی جان را
بر خاک نشاند و جان بدین خرسند است
تا چند اسیر رنگ و بو خواهی شد
چند از پی هر زشت و نکو خواهی شد
گر چشمه زمزمی و گر آب حیات
آخر به دل خاک فرو خواهی شد
 
تا چند اسیر رنگ و بو خواهی شد
چند از پی هر زشت و نکو خواهی شد
گر چشمه زمزمی و گر آب حیات
آخر به دل خاک فرو خواهی شد
در جستن آن نگار پر کینه و جنگ
گشتیم سراپای جهان با دل تنگ
شد دست ز کار و رفت پا از رفتار
این بس که به سر زدم و آن بس که به سنگ
 
گفتم به دلق زرق بپوشم نشان عشق
غماز بود اشک و عیان کرد راز من
 
من بسته ی دام تو ، سرمست مدام تو
اوخ که چه دام است این ، یا رب چه مدام است
ارایه هاشم 8-| جناس، استعاره، ایهام، جناس تام
 
تیری که زدی بر دلم از غمزه خطا رفت
تا باز چه اندیشه کند رای صوابت
 
در هجوم بی کسی
با ان همه دلواپسی
وسعت تنهایی دل را
دو چندان کردو رفت...
 
درديست غير مردن، کان را دوا نباشد
پس من چگونه گويم، کاين درد را دوا کن؟
نقش پای رفتگان هموار سازد راه را
مرگ را داغ عزیزان بر من آسان کرده است
 
Back
بالا