• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

مشاعره

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع mohad_z
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
منتظران بهار فصل شکفتن رسید
مژده به گل ها برید، یار به گلشن رسید
رنج تن دور از تو ای تو راحت جانهای ما
چشم بد دور از تو ای تو دیده بینای ما
 
قاعدتا باید د می‌دادید ولی مهم نیست
اگر عنقا ز بی برگی بمیرد
شکار از چنگ گنجشکان نگیرد
سعدی
اوه ببخشید دقتم کم شده
ایندفعه د میدم ;;)
دنیا همه هیچ و اهل دنیا همه هیچ
ای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچ
 
قاعدتا باید د می‌دادید ولی مهم نیست
اگر عنقا ز بی برگی بمیرد
شکار از چنگ گنجشکان نگیرد
سعدی
اوه ببخشید دقتم کم شده
ایندفه د میدم ;;)
در دایره قسمت ما نقطه ی تسلیمیم
لطف آنچه تو اندیشی حکم آنچه تو فرمایی
 
اوه ببخشید دقتم کم شده
ایندفه د میدم ;;)
در دایره قسمت ما نقطه ی تسلیمیم
لطف آنچه تو اندیشی حکم آنچه تو فرمایی
يارا يارا گاهی دل ما را
به چراغ نگاهی روشن کن
چشم تار دل را چو مسيحا
به دميدن آهی روشن کن
 
يارا يارا گاهی دل ما را
به چراغ نگاهی روشن کن
چشم تار دل را چو مسيحا
به دميدن آهی روشن کن
نذر کردم گر از این غم به در آیم روزی
تا در میکده شادان و غزل خوان بروم
 
دلا تا کی در این دنیا فریب این و آن بینی
بکی زین چاه ظلمانی برون رو تا جهان بینی
 
یارم به یک لا پیرهن،
خوابیده زیر نسترن
ترسم که بوی نسترن
مست است هشیارش کند
ای آفتاب آهسته نه،پادرحریم یار من؛
ترسم صدای پای تو خواب است بیدارش کند
(فائز دشتی)
 
ور چو حافظ ز بیابان نبرم ره بیرون
همره کوکبه آصف دوران بروم
من همه در حکم تو ام تو همه در خون منی
گر مه و خورشید شوم من کم از آنم که تویی
مولانا
 
یک قصه بیش نیست غم عشق و این عجب
کز هر زبان که می شنوم نامکرر است
تو را من چشم در راهم …
تو را من چشم در راهم شباهنگام
که میگیرند در شاخ تلاجن سایه ها رنگ سیاهی
وزان دل خستگانت راست اندوهی فراهم،
تو را من چشم در راهم.
شباهنگام ، در آن دم ، که بر جا ، دره ها چون مرده ماران خفتگان اند :
در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام،
گرم یاد آوری یا نه، من از یادت نمی کاهم،
تو را من چشم در راهم
(نیما یوشیج)
 
من درد تو را ز دست آسان ندهم
دل بر نکنم ز دوست تا جان ندهم
مولانا
 
آخرین ویرایش:
Back
بالا