- ارسالها
- 442
- امتیاز
- 18,991
- نام مرکز سمپاد
- فرزانگان1
- شهر
- تهران
- سال فارغ التحصیلی
- 1403
- رشته دانشگاه
- بیوتکنولوژی
روی پوشاندن و پوشاندن این ماه تمامما ز خـــود سوی تو گردانیم ســــر
چون تـــویی از ما به ما نزدیکتــــر
آنچه با اهل زمین کرد نمیدانی چیست
روی پوشاندن و پوشاندن این ماه تمامما ز خـــود سوی تو گردانیم ســــر
چون تـــویی از ما به ما نزدیکتــــر
تنــم از واسـطه دوری دلـبر بگــداختروی پوشاندن و پوشاندن این ماه تمام
آنچه با اهل زمین کرد نمیدانی چیست
من ندارم نظری در پی چشمان کسیتو اگر در آب بینی حرکات خویشتن را
به زبان خود بگویی که به حسن بی نظیرم
یکی درد و یکی درمان پسنددمن ندارم نظری در پی چشمان کسی
به اسارت نبرم من دل خندان کسی
کاروان نیست که دل هر که که خواهد آید
فکر کردی دل من هم شده ویلان کسی؟
روزهایم را یکایک دیدم و دیدن نداشتدر سرای عشق چو نهادی پای را
رای رعیت را بده باد فنا
در سرای عشق رعیت را چه کار؟
صحبت معشوق را افضل بدار
شاعر: خودم
هر که در او نیست از این عشق رنگغار تنهایی من در رفتنت گریان شده
همه درایی من در ترک تو هجران شده
آه ای دوست، برای من تویی درمان درد
چشم من بر راه تو، بر قلب تو باران شده
شاعر: خودم
گفتم ای دوست توهم گاه به یادم بود؟هر که در او نیست از این عشق رنگ
نزد خدا نیست به جز چوب و سنگ
عشق برآورد ز هر سنگ، آب
عشق تراشید ز آیینه زنگ
مانندهء ستوران، در وقت آب خوردنگفتم ای دوست توهم گاه به یادم بود؟
گفت من نام تور را نیز نمیدانستم
بعض را خنده مصنوعی من پنهان کرد
گریه را مصلحت آمیز نمیدانستم
سجاد سامانی
منت گذاشت بر من و عهدی دوباره بستمانندهء ستوران، در وقت آب خوردن
چون عکس خویش دیدیم، از خویش می رمیدیم
در عشق جان سپاران مانند ما هزارانمنت گذاشت بر من و عهدی دوباره بست
منت گداشت گرچه وفا هم نمیکند:!
من عاشق چشمت شدم شاید کمی هم بیشتردر عشق جان سپاران مانند ما هزاران
هستند لیک چون تو، در خواب هم ندیدیم
رندان و مفلسان را پیداست تا چه باشدمن عاشق چشمت شدم شاید کمی هم بیشتر
چیزی در آنسوی یقین شاید کمی هم کیش تر
من ماهی ام اما به سرم شور نهنگ استرندان و مفلسان را پیداست تا چه باشد
این دلق پاره پاره در پای تو کشیدیم
گیر دادم به این شعر
تو مرا جان و جهانی، چه کنم جان و جهان رامن ماهی ام اما به سرم شور نهنگ است
این برکه ی بی حوصله اندازه من نیست

ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفتتو مرا جان و جهانی، چه کنم جان و جهان را
تو مرا گنج روانی، چه کنم سود و زیان را
آماده ای که صفحه 357 رو به نام خودمون ثبت کنیم؟![]()
آوازه جمالت، از جان خود شنیدیمای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت
اینقدر با بخت خواب آلود من لالا چرا؟
بله بله حتما چرا که نه^^
ما که از خیر تو ای عشق گذشتیم ولیآوازه جمالت، از جان خود شنیدیم
چون باد و آب و آتش، در عشق تو دویدیم
یکی پرسید از آن گم کرده فرزندما که از خیر تو ای عشق گذشتیم ولی
چاله با کور نکرد آنچه تو با ما کردی
ای کشتی جان حوصله کن می رسد آن روزیکی پرسید از آن گم کرده فرزند
که ای روشن گهر پیر خردمند
ز مصرش بوی پیراهن شنیدی
چرا در چاه کنعانش ندیدی...
مرغ باغ ملکوتم نیَم از عالم خاکای کشتی جان حوصله کن می رسد آن روز
روزی که تورا نیز به دریا بسپارم
