چه کسی میفهمد
در دلم رازی هست
میسپارم آن را
به خیال شب و تنهایی خود!
من به آمار زمین مشکوکم
اگر این سطح پر از آدمهاست
پس چرا این همه دلها تنهاست ...؟!
_سهراب سپهری
یکی از عجیبترین حسها اونجاییه که پیش
خودت فکر میکنی چقدر دلم واسه این
لحظه تنگ میشه در حالیکه هنوز تموم نشده... دقیقا وقتاییه که با بچه ها دور هم جمع میشیم:)
من خزیدم در دلِ بستر
خسته از تشویش و خاموشی
گفتم: ای خواب
ای سرانگشت کلید باغهای سبز !
چشمهایت برکهی تاریکِ ماهیهای آرامش
ببر با خود مرا به سرزمینِ
صورتی رنگِ پریهای فراموشی ...!