• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

جانا! سخن از زبان ما می‌گویی :-"

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع 11300
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
همه ی قندهای توی دلم را
آب کردم برای تو که
چایت را
همیشه تلخ میخوری
خاک بر سرت...:)

سپیده جدیری
 
بیا غم را تقسیم کنیم، تو هر آنچه که غمگینت می‌کند را به من بگو و من تو را از زخم‌ها مداوا می‌کنم.
 
بعد از این دستِ من و دامنِ آن سروِ بلند
که به بالایِ چَمان از بُن و بیخَم بَرکَنْد

حاجتِ مطرب و مِی نیست تو بُرقَع بِگُشا
که به رقص آوَرَدَم آتشِ رویت چو سپند

هیچ رویی نشود آینهٔ حجلهٔ بخت
مگر آن روی که مالَند در آن سُمِّ سمند

گفتم اسرارِ غمت هر چه بُوَد گو می‌باش
صبر از این بیش ندارم چه کنم تا کی و چند؟

مَکُش آن آهویِ مُشکینِ مرا ای صیاد
شرم از آن چشمِ سیه دار و مَبَندَش به کمند

منِ خاکی که از این در نَتَوانَم برخاست
از کجا بوسه زنم بر لبِ آن قصرِ بلند؟

باز مستان دل از آن گیسویِ مُشکین حافظ
زان که دیوانه همان بِه که بُوَد اندر بند
 
حال من ردیف نیست...!
قافیه است!
در انتهای مصرع در نزدیکی پرتگاهِ عمیق مثنوی تا مصرع بعد...
 
می گویند دنیا متعلق به کسانی‌ ست
که زود از خواب بیدار می شوند،
دروغ است!
دنیا متعلق به کسانی ست که
از بیدار شدن شان خشنودند...: )
 
"آن چنان شجاع و ساکتی که فراموشم شد رنج میکشی."
برای تویی که این طور هستی.: )
 

مرغ زیرک که میرمید از دام با همه زیرکی به دام افتاد​

خدانگهدار فاطمی امین عزیزم
 
به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد
که تو رفتی و دلم ثانیه‌ای بند نشد
لب تو میوه ممنوع ولی لب‌هایم
هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد
با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر
هیچ کس، هیچ کس اینجا به تو مانند نشد
هر کسی در دل من جای خودش را دارد
جانشین تو در این سینه خداوند نشد
خواستند از تو بگویند شبی شاعرها
عاقبت با قلم شرم نوشتند:نشد...

فاضل نظری
 
دست از جنگ با خودت بردار
به اندازه ی کافی ظلم تو این دنیا هست
اوضاع را با قربانی کردن خودت از این که هست، بدتر نکن...

کتاب ارباب انتقام _ فیلیپ راث
 
+چی می خوای؟
-پدربزرگ،شاید براتون جالب باشه که بدونید تنها چیزی که من از کائنات و مافیها می خوام،اینه که منو به حال خودم بذارن.
 
من به بعضی چهره ها چون زود عادت می کنم

پـیـششـان سـر بـر نمی آرم، رعایت می کنم

همچـنـانکـه بـرگ خـشـکـیده نمـاند بـر درخـت

مـایـه ی رنـج تـو بـاشـم رفـع زحمـت می کنم

این دهـــــان بـاز و چـشم بی تحرک را ببخش

آنـقــدر جــذابـیـت داری کـه حـیـرت می کـنـم

کـم اگـر با دوسـتـانم می نشینم جـرم تـوست

هر کسی را دوست دارم در تـو رؤیـت می کنم

فکر کردی چیست مـوزون می کند شعـر مـرا؟

در قــدم بـرداشــتـن هـای ِ تـو دقـت می کـنم

یـک ســلامـم را اگـر پـاسـخ بـگـویی مـی روم

لـذتـش را بـا تـمـام شـهــر قـسـمـت می کنم

ترک ِ افـیـونی شبیه تو اگـر چه مشـکـل اسـت

روی دوش دیــگـــران یـک روز تـرکـت می کـنـم

تـوی دنـیـا هـم نـشـد بـرزخ کـه پـیـدا کـردمـت

می نـشیـنم تـا قـیامـت بـا تـو صحبت می کنم
 
شکستن دل، به شکستن استخوان دنده می ماند.
از بیرون همه چیز رو به راه است
اما هر نفسی که میکشی دردیست که میکشی...
 
Back
بالا