مشاعره

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع mohad_z
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
مگر آن ترک شیرازی طمع کار است و بی چیز است؟ /***/ که ریحانه بخشدش او را کل دنیا را
اگر خواهی بدانی سر این ناقابل اهدا را
بخوان ارام و با دقت تو این معجوج بیت ها را:

نبخشیدم من و شاعر بدو بخشیده دنیا را !!!
ولیکن گویمت پاسخ من این شامخ معما را

به فقر خود بر آن دلبر ببخشم این هدایا را
که من در کف ندارم در جهان جز جان و دنیا را

ببرده جان به طنازی حلالش باد یغما را
نمانده هیچ جز دنیا برای تقدیم ما را !
 
اگر خواهی بدانی سر این ناقابل اهدا را
بخوان ارام و با دقت تو این معجوج بیت ها را:

نبخشیدم من و شاعر بدو بخشیده دنیا را !!!
ولیکن گویمت پاسخ من این شامخ معما را

به فقر خود بر آن دلبر ببخشم این هدایا را
که من در کف ندارم در جهان جز جان و دنیا را

ببرده جان به طنازی حلالش باد یغما را
نمانده هیچ جز دنیا برای تقدیم ما را !
اگر جان و جهان را یک قلم بر باد می‌بخشی
بفرما، لیک پیدا کن نخست اصلاً بها را، را

تو بخشیدی، عجب بخشنده‌ای! بی‌کیسه و بی‌کف
نه بخشیدن که پیچاندی فقط امضای وا را، را

چه دنیا؟ آنچه در مشتت ندارد وزن یک آهی!
چه جان؟ آن کز ازل در خواب می‌دید التجا را، را

به نام عشق، بازی کردنت با واژه آسان نیست
که ما دیدیم در چشمان آن معشوق، "نه" را، را

به "یغما" برده دل؟ دل را که حتی یادگارش نیست
مبادا عشق را آلوده سازد ناله‌ها را، را
 
اگر جان و جهان را یک قلم بر باد می‌بخشی
بفرما، لیک پیدا کن نخست اصلاً بها را، را

تو بخشیدی، عجب بخشنده‌ای! بی‌کیسه و بی‌کف
نه بخشیدن که پیچاندی فقط امضای وا را، را

چه دنیا؟ آنچه در مشتت ندارد وزن یک آهی!
چه جان؟ آن کز ازل در خواب می‌دید التجا را، را

به نام عشق، بازی کردنت با واژه آسان نیست
که ما دیدیم در چشمان آن معشوق، "نه" را، را

به "یغما" برده دل؟ دل را که حتی یادگارش نیست
مبادا عشق را آلوده سازد ناله‌ها را، را
الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها
که عشق آسان نمود اوّل ولی افتاد مشکل‌ها
 
اگر جان و جهان را یک قلم بر باد می‌بخشی
بفرما، لیک پیدا کن نخست اصلاً بها را، را

تو بخشیدی، عجب بخشنده‌ای! بی‌کیسه و بی‌کف
نه بخشیدن که پیچاندی فقط امضای وا را، را

چه دنیا؟ آنچه در مشتت ندارد وزن یک آهی!
چه جان؟ آن کز ازل در خواب می‌دید التجا را، را

به نام عشق، بازی کردنت با واژه آسان نیست
که ما دیدیم در چشمان آن معشوق، "نه" را، را

به "یغما" برده دل؟ دل را که حتی یادگارش نیست
مبادا عشق را آلوده سازد ناله‌ها را، را
ادیبا بر سر مفعول یک "را" می توان آورد !
سخن در عشق، عاشق می تواند بر زبان آورد

بگو اول که ای شاعر؟ فکوری در مثل هشیار؟
در این محفل نمی شاید بجز دردی کشان آورد

چه می سنجی؟ چه می جویی؟ مرا عیب چه می گویی؟
مگر قامت دو تا کردت؟ سرت بر آستان آورد؟

بگفتی دیده ای در چشم آن معشوق نه را، هان؟
تو چشمش دیدی و سالم، سرت اینجا چنان آورد ؟!

بدی(bodi) لایعقل و یک لا قبا از جور او گاهی؟
عجب باشد که این نارفته مکتب تفسیر بر قرآن آورد !
 
@arman.karimi اگه کم نیاوردی :)) ادامه اش رو تو این تاپیک بریم بهتره :
 
الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها
که عشق آسان نمود اوّل ولی افتاد مشکل‌ها
از جان طمع بریدن آسان بود ولیکن
از دوستان جانی مشکل توان بریدن
-سعدی فکر کنم
 
از جان طمع بریدن آسان بود ولیکن
از دوستان جانی مشکل توان بریدن
-سعدی فکر کنم
نازنین آمد و دستی به دل ما زد و رفت
پرده ی خلوت این غمکده بالا زد و رفت
کنج تنهایی ما را به خیالی خوش کرد
خواب خورشید به چشم شب یلدا زد و رفت
 
نازنین آمد و دستی به دل ما زد و رفت
پرده ی خلوت این غمکده بالا زد و رفت
کنج تنهایی ما را به خیالی خوش کرد
خواب خورشید به چشم شب یلدا زد و رفت
تو که آتشکده عشق و محبت بودی
چه بلا رفت که خاکستر خاموش شدی
 
تو که آتشکده عشق و محبت بودی
چه بلا رفت که خاکستر خاموش شدی
یاد باد آنکه سرکوی تواَم منزل بود
یعنی آن منزل خوبی که در آن ساحل بود
یاد باد آنکه سرکوی تواَم منزل بود
یعنی آن منزل خوبی که در آن ساحل بود

در دلم بود که با دوست نباشم هرگز
چه کنم دختر همسایه ی ما خوشگل بود

بعد یک عمر که می خواست به من سر بزند
از بد بخت من آن شب پدرم منزل بود

دوش با یاد حریفان به خرابات شدم
گرچه شب وارد آنجا شدنم مشکل بود

دیدم او را که نمی دیدم اگر، بهتر بود
با سر و روی بدی داخل مجلس ول بود

حافظا خانم فیروزه بواسحاقی
که گل سر سبد شعر به هر محفل بود

گرچه اشعار پر از مسئله و ناقص داشت
لیک در آنچه که می خواست دلم کامل بود!
 
یاد باد آنکه سرکوی تواَم منزل بود
یعنی آن منزل خوبی که در آن ساحل بود
یاد باد آنکه سرکوی تواَم منزل بود
یعنی آن منزل خوبی که در آن ساحل بود

در دلم بود که با دوست نباشم هرگز
چه کنم دختر همسایه ی ما خوشگل بود

بعد یک عمر که می خواست به من سر بزند
از بد بخت من آن شب پدرم منزل بود

دوش با یاد حریفان به خرابات شدم
گرچه شب وارد آنجا شدنم مشکل بود

دیدم او را که نمی دیدم اگر، بهتر بود
با سر و روی بدی داخل مجلس ول بود

حافظا خانم فیروزه بواسحاقی
که گل سر سبد شعر به هر محفل بود

گرچه اشعار پر از مسئله و ناقص داشت
لیک در آنچه که می خواست دلم کامل بود!
دلا دیدی که خورشید از شب سرد
چو آتش سر ز خاکستر برون کرد
 
تا ما به سر كوی مغان خانه گرفتیم
دادیم ز كف قبله و پیمانه گرفتیم
ما زنده به آنیم که آرام نگیریم
موجیم که آسودگی ما عدم ماست ! ...
خیلی دوست دارم این بیت رو :)
 
ما زنده به آنیم که آرام نگیریم
موجیم که آسودگی ما عدم ماست ! ...
خیلی دوست دارم این بیت رو :)
تا باده بود شور و شر از بزم نخیزد
آنگه که ز می جام تهی گشت فغان کرد
 
دوش از شور عشق و جذبه شوق
هر طرف می شتافتم حیران ...
-هاتف اصفهانی
نیست در سودایِ زلفش کار من جز بی قراری
ای پریشان طرّه ! تا چندَم پریشان می گذاری؟
 
Back
بالا