مشاعره

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع mohad_z
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
دیدم به خوابِ خوش که به دستم پیاله بود
تعبیر رفت و کار به دولت حواله بود
دردی است غیر مردن، کان را دوا نباشد
پس من چگونه گویم، این درد را دوا کن
 
دردی است غیر مردن، کان را دوا نباشد
پس من چگونه گویم، این درد را دوا کن
نیست در سودایِ زلفش کار من جز بی قراری
ای پریشان طرّه ! تا چندَم پریشان می گذاری؟
 
نیست در سودایِ زلفش کار من جز بی قراری
ای پریشان طرّه ! تا چندَم پریشان می گذاری؟
یاد باد آن صحبت شب‌ها که با نوشین‌لبان
بحث سر عشق و ذکر حلقه عشاق بود
 
یاد باد آن صحبت شب‌ها که با نوشین‌لبان
بحث سر عشق و ذکر حلقه عشاق بود
دل بیچاره مفتون شد، خرد افتاد و مجنون شد
به دست اوست آن دانه، چه گرد دام می گردد ؟
 
دل بیچاره مفتون شد، خرد افتاد و مجنون شد
به دست اوست آن دانه، چه گرد دام می گردد ؟
در هوایت بی‌قرارم، بی‌قرارم روز و شب
سر ز کویت برندارم، برندارم روز و شب
 
در هوایت بی‌قرارم، بی‌قرارم روز و شب
سر ز کویت برندارم، برندارم روز و شب
بگفت از دل شدی عاشق بدین سان ؟
بگفت از دل تو می گویی ، من از جان
《 نظامی 》
 
تا خبر دارم از او بی خبر از خویشتنم
با وجودش ز من آواز نیاید که منم
من و تو میدانیم زندگی یک سفر است
زندگی جاده و راهی است به ان سوی خیال
زندگی تصویری است که به ایینه دل میبینی
 
من و تو میدانیم زندگی یک سفر است
زندگی جاده و راهی است به ان سوی خیال
زندگی تصویری است که به ایینه دل میبینی
یک عمر دویدیم و به جایی نرسیدیم
یک آه کشیدیم و رسیدیم به معراج
 
جان بی جمال جانان میل جهان ندارد
هر کس که این ندارد حقا که آن ندارد
دل می‌رود ز دستم، صاحبدلان خدا را
دردا که‌ راز پنهان، خواهد شد آشکارا
 
آسمان بار امانت نتوانست کشید
قرعه کار به نام من دیوانه زدند :)
دور شو از برم ای واعظ و بیهوده مگوی
من نه آنم که دگر گوش به تزویر کنم
《 حافظ 》
 
دور شو از برم ای واعظ و بیهوده مگوی
من نه آنم که دگر گوش به تزویر کنم
《 حافظ 》
من نمی دانم که چرا می گویند اسب حیوان نجیبی است کبوتر زیباست
و چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست
گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد
 
من نمی دانم که چرا می گویند اسب حیوان نجیبی است کبوتر زیباست
و چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست
گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد
دست از مس وجود چو مردان ره بشوی
تا کیمیای عشق بیابی و زر شوی
 
Back
بالا