• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

مشاعره

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع mohad_z
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
و بود اما ت هم خوبه =‌))


تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد
وجود نازکت آزرده گزند مباد
دل چو در دست طبیبان عاشق است
از غم عشقش دل من فارغ است

ب بزرگی خودتون ببخشید قاطی کردم
 
دل چو در دست طبیبان عاشق است
از غم عشقش دل من فارغ است

ب بزرگی خودتون ببخشید قاطی کردم
اوکیه بابا

تو شمع انجمنی، یک‌زبان و یک‌دل شو
خیال و کوشش پروانه بین و خندان باش
 
اوکیه بابا

تو شمع انجمنی، یک‌زبان و یک‌دل شو
خیال و کوشش پروانه بین و خندان باش
دل از غرور بشوی و ز کینه‌ها برکن
که راه عشق، صفا می‌طلبد و ایثارکن
 
دل از غرور بشوی و ز کینه‌ها برکن
که راه عشق، صفا می‌طلبد و ایثارکن
یه ذره دیره ولی
نه خلاف عهد کردم که حدیث جز تو گفتم
همه بر سر زبانند و تو در میان جانی
 
یه ذره دیره ولی
نه خلاف عهد کردم که حدیث جز تو گفتم
همه بر سر زبانند و تو در میان جانی
عیب نداره
یاد تو در دل من، همیشه زنده است
یادگاری از عشق، که هیچ‌گاه نمی‌میرد
 
عیب نداره
یاد تو در دل من، همیشه زنده است
یادگاری از عشق، که هیچ‌گاه نمی‌میرد
نمی‌دونم از کیه اما قشنگ بود

در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی
خرقه جایی گرو باده و دفتر جایی
 
نمی‌دونم از کیه اما قشنگ بود

در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی
خرقه جایی گرو باده و دفتر جایی
شاعر گمنام

یادگاری از روزهای بارانی و شاداب
یاد تو در دل، همچون قطره‌ای از باران است
 
شاعر گمنام

یادگاری از روزهای بارانی و شاداب
یاد تو در دل، همچون قطره‌ای از باران است
تکیه بر تقوی و دانش در طریقت کافری‌ست
راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش
 
شمع وجودت روشن، در دل شب‌های تار
شوق وصالت در دل، می‌سوزد چون آتش زار
ببخشید درگیر یه چیزی شدم طول کشید

رونق عهد شباب است دگر بستان را
می‌رسد مژده گل بلبل خوش‌الحان را
 
ببخشید درگیر یه چیزی شدم طول کشید

رونق عهد شباب است دگر بستان را
می‌رسد مژده گل بلبل خوش‌الحان را
ای عشق، در دل من همیشه جاودانه‌ای
ای نغمه‌ای که در گوش جانم می‌خوانی
 
ای عشق، در دل من همیشه جاودانه‌ای
ای نغمه‌ای که در گوش جانم می‌خوانی
یک دم آرام ندیدم دل خود را همه عمر
بس که هر لحظه به صد حادثه آبستن بود ! ...
 
یک دم آرام ندیدم دل خود را همه عمر
بس که هر لحظه به صد حادثه آبستن بود ! ...
دل در جهان مبند که این بی‌وفا جهان
صد بار آزموده‌ام، بی‌مایه و رستن بود
 
دل در جهان مبند که این بی‌وفا جهان
صد بار آزموده‌ام، بی‌مایه و رستن بود
دلبری با دلبری دل از کفم دزدید و رفت
هرچه کردم ناله از دل سنگ‌دل نشنید و رفت
 
فتادم از نظر و اوفتاده‌ام ز خیال
فرامشی نبود یار را به حال زوال
لاله و گل زخمی خمیازه اند
عیش این گلشن خماری بیش نیست
(البته باید ت میدادین :)
 
Back
بالا