مشاعره واژه‌نما

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Hecate
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم
هواداری کویش را چو جان خویشتن دارم
 
مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم
هواداری کویش را چو جان خویشتن دارم
کرده‌ای عهد که بازآیی و ما را بکشی
وقت آنست که لطفی بنمایی، بازآ

رفتی و باز نمی‌آیی و من بی تو به جان
جان
من اینهمه بی رحم چرایی، بازآ
 
قتل اين خسته به شمشير تو تقدير نبود
ورنه هيچ از دل بى رحم تو تقصير نبود
 
قتل اين خسته به شمشير تو تقدير نبود
ورنه هيچ از دل بى رحم تو تقصير نبود
آهن و فولاد هردو از یک کوره می آیند برون

آن یکی شمشیر گردد دیگری نعل خر است
 
آهن و فولاد هردو از یک کوره می آیند برون

آن یکی شمشیر گردد دیگری نعل خر است
نعل
طلب سلطنت و ملک مکن کین مرکب
تیز اسبیست به خون نعل به پایش کردند
تا که پیدا نشود لکه ای از خون در راه
آتشین جامه ای از خدعه ردایش کردند
 
نعل
طلب سلطنت و ملک مکن کین مرکب
تیز اسبیست به خون نعل به پایش کردند
تا که پیدا نشود لکه ای از خون در راه
آتشین جامه ای از خدعه ردایش کردند
ای هم‌نفسان تا اجل آمد به سر من
از پای درافتادم و خون شد جگر من

رفتم نه چنان کامدنم روی بود نیز
نه هست امیدم که کس آید به بر من
 
ای هم‌نفسان تا اجل آمد به سر من
از پای درافتادم و خون شد جگر من

رفتم نه چنان کامدنم روی بود نیز
نه هست امیدم که کس آید به بر من
هم نفس
هم نفسی می طلبم کز نفسش زنده شوم
تا که نگاهم بکند، آب شوم قطره شوم
 
هم نفس
هم نفسی می طلبم کز نفسش زنده شوم
تا که نگاهم بکند، آب شوم قطره شوم

قطره
از چشم دلم چکید یک قطره گرم
بر دامن گل نشست،آهسته و نرم
وقتی که عیان شد غم پنهان من
پیشانی پروانه عرق کرد ز شرم
 
قطره
از چشم دلم چکید یک قطره گرم
بر دامن گل نشست،آهسته و نرم
وقتی که عیان شد غم پنهان من
پیشانی پروانه عرق کرد ز شرم
شرم
شرم بادت که دلت رحم نیامد بر ما
ز توام هیچ به جز سهم نیامد بر ما
 
ادب
آدمیزاد اگر بی ادب است آدم نیست
فرق در بین بنی آدم و حیوان ادب است
آدمیزاده
آدمیزاده را چه رفته به سر، که چنین تشنه گشته به خون
جنگ ها می کند علم شب و روز، سیل خون تا به قامت جیحون
 
آدمیزاده
آدمیزاده را چه رفته به سر، که چنین تشنه گشته به خون
جنگ ها می کند علم شب و روز، سیل خون تا به قامت جیحون
سر

آن روز که پا در حرم عشق نهادیم
سرها همه را خاک سر کوی تو دیدیم
 
قفس
زندگی توی قفس یا مرگ بیرون از قفس
دومی، چون اولی دارد مرا دق می‌دهد
دق
به روز مرگ مرا در ردیف اهل شهادت به خاک پنهان کن
بگو که سر شده تابش، ز عشق دق کرده
 
Back
بالا