مشاعره

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع mohad_z
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
دل از سیاست اهل ریا بکن، خود باش
هوای مملکت عاشقان سیاسی نیست
(شاید شعرش تو همین تایپیک بوده ، ولی چون خوشم اومده بود و نوشته بودمش الان اومد به ذهنم)
تا تو مراد من دهی کشته مرا فراق تو
تا تو به داد من رسی من به خدا رسیده‌ام
 
مغرور مشو که زندگی چند روز است
در زیر زمین شاه و گدا یک رقم است
 
تا تو ز من بریده ای، من ز جهان بریده ام
تا به کنار من بودی ، بود به جا قرار دل
لب فرو بسته ام از ناله و فریاد ولی
دل ماتم زده در سینه ی من نوحه گر است
 
تو تا دوری زمن جانا چنین بی جان همی گردم
چو در چرخم درآوردی به گردت زان همی گردم
مرا امید بهبودی نماندست، ای خوش آن روزی
که می‌گفتم: علاج این دل بیمار می‌باید

بهائی بارها ورزید عشق، اما جنونش را
نمی‌بایست زنجیری، ولی این بار می‌باید
 
مرا امید بهبودی نماندست، ای خوش آن روزی
که می‌گفتم: علاج این دل بیمار می‌باید

بهائی بارها ورزید عشق، اما جنونش را
نمی‌بایست زنجیری، ولی این بار می‌باید
دیدن روی تو آسان نیست آه
کاشکی من داغ هجران داشتم

آه از پاییز سرد ، ای کاش من
از تو باغی در بهاران داشتم
 
دیدن روی تو آسان نیست آه
کاشکی من داغ هجران داشتم

آه از پاییز سرد ، ای کاش من
از تو باغی در بهاران داشتم
مینویسم نامه و روزی از اینجا میروم
با خیال او ولی تنهای تنها میروم
 
می روی و گریه می آید مرا
ساعتی بنشین که باران بگذرد
در عالم خیال خودم چون چراغ اشک
بر دیده می گذارمت اما ندارمت

می خواهم ای درخت بهشتی، درخت جان
در باغ دل بکارمت اما ندارمت
 
در عالم خیال خودم چون چراغ اشک
بر دیده می گذارمت اما ندارمت

می خواهم ای درخت بهشتی، درخت جان
در باغ دل بکارمت اما ندارمت
تا بوده چشم عاشق در راه يار بوده
بي آنكه وعده باشد در انتظار بوده
 
یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم
تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم

تو جگر گوشه هم از شیر بریدی و هنوز
من بیچاره همان عاشق خونین جگرم

شهریار
ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی
تو بمان و دگران وای به حال دگران
 
نگاه تو میان گچ و یاسمین
دسته‌گلی بی‌رنگ بود
از بذری که در خاک شد
در سینه‌ام حروف سخت عاجی را برای تو جستم
همیشه، همیشه، همیشه
باغ من، جنگ مرگ و زندگی‌
جسم تو، فنا شدنی
خون رگان تو، دهان من
دهان تاریک تو، مرگ من

فردریکو گارسیا لورکا
نوش دارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا

عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهمان توام فردا چرا
 
نوش دارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا

عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهمان توام فردا چرا
اگر اهل دلي ديدي، سلام من رسان بر وي
كه كمتر يافتم هرجا فزون تر جستجو كردم
 
اگر اهل دلي ديدي، سلام من رسان بر وي
كه كمتر يافتم هرجا فزون تر جستجو كردم
من سکوت خویش را گم کرده ام!
ای سکوت...ای مادر فریاد ها...

گم شدم در این هیاهو..
گم شدمتو کجایی تا بگیری داد من؟

گر سکوت خویش را میداشتم
زندگی پر بود از فریاد من...
 
من سکوت خویش را گم کرده ام!
ای سکوت...ای مادر فریاد ها...

گم شدم در این هیاهو..
گم شدمتو کجایی تا بگیری داد من؟

گر سکوت خویش را میداشتم
زندگی پر بود از فریاد من...
نشود رام سر زلف دل آرامم دل
ای دل از کف ندهی دامن آرامیها
 
Back
بالا